{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ر یک روز خزان پاییزی پرستویی را در حال مهاجرت دیدم به او

ر یک روز خزان پاییزی پرستویی را در حال مهاجرت دیدم به او گفتم:

چون به دیار یارم میروی به او بگو دوستش دارم ومنتظرش می مانم.

بهار سال بعد پرستو نفس نفس زنان آمد.

و گفت:

دوستـــــش بدار ولی منتظــــــــرش نمـــــــــان.....
دیدگاه ها (۵)

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 155✦...................

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

نمیبخشمت p.22

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:9مادرم با آرامش شروع به نوازش کردن من کرد.و با صد...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت16ویو کوکتاریکی...

فیک : بین راندها

پارت ۳ 🎀ویو آلیا 🖤لیا: خب حالا میگی داستان اون گردنبند چی بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط