#تکبر.یا.عشق.
#تکبر.یا.عشق.
#پارت7
-------------------------------------------------------
همیاری بدون اینکه کلمهای بر زبان بیاورد، به کایزر پشت کرد. دستهایش را چنان محکم مشت کرده بود که بند انگشتانش رنگ خون را از دست داده بودند. بدون هیچ تردیدی، با قدمهایی که از خشم میلرزید، از او دور شد.
کایزر، با تماشای قامتِ دورشوندهی همیاری، پوزخندی از سر رضایت زد؛ پوزخندی که بوی تسلط میداد. سپس، او نیز بیتفاوت پشت کرد و قدم به مسیر خودش گذاشت.
اینگونه بود که فصل جدیدی در داستان این
دو نفر آغاز شد؛ داستانی که ریشههایش در گذشتهای دور تنیده شده بود، اما حالا در میدانِ جنگی نو، دوباره جان میگرفت.
روز مسابقه:
همیاری کنار نوئل ایستاده بود و به بازیکن های رقیب رو ارزیابی می کرد.
نگاهش سرد و تیز بود، همه رو زیر نظر گرفته بود اما کسی که به نظرش دردسر بود.
«باچیرا»
نگاه همیاری روی اون ثابت موند و به این فکر افتاد که مثل لاوینو کسخ.له.
با این فکر چشمان نقطه ای شد « خودتون بفهمید دیگه »
همیاری با شروع بازی سریع به خودش اومد و نگاهش سرد و جدی شد. نگاهش به سمت توپ که کایزر به نس پاس داد افتاد چشماش تنگ شد و نگاهش تیز تر.
نس توپ رو گرفت و بعد به اطراف نگاه کرد.دوتا بازیکن جلوش بودن، نس بدپن هیچ تردیدی به توپ لگد زد که توپ از بین اون دوتا بازیکن رد شد و به سمت گریم رفت.
گریم توپ رو گرفت و بعدش به جلو نگاه کرد، با سرعت از بازیکن تیم رقیب رد شد و همچنان توپ رو حفظ کرد.
یکی از بازی کن های تیم رقیب جلوش رو گرفت اما این باعث از دست دادن خونسردیش نشد برعکس به پاس جسنر داد.
همیاری با دقت تماشا می کرد هر حرکت هر پاسی هر حرکتی که تیم رقیب می کرد همه چیز رو برسی می کرد.
نگاه هیما ی به سمت پاسی رفت که به سمت کونیگامی رفت. چشمانش رو با تنگ کرد و حرکت کونیگامی رپ زیر نظر گرفت.
کونیگامی به جای اینکه پاس با سینه اش توپ رو کنترل کرد تا توپ رو برای خودش بگیره.
چشم های همیاری با دیدن این حرکت گشاد شد و با تعجب به کونیگامی نگاه کرد، ثانیهای گذشت تا اینکه گوشه ای لبش بالا بره و پوزخند از روی علاقه و کنجکاوی بزند.
چشمانش با رضایت به کونیگامی خیر ماند. و با دقت بیشتری حرکاتش برسی کرد.
کونیگامی یهو کمرش رو خم کرد و یه پاشو جلو برد در حالی که اون یکی پاش هنوز پشت سرش بود، دست هاش دوتا بازیکن کنارش رو عقب کشید.
همیاری:شوت با پای چپ؟...«زمزمه»
همیاری با کنجکاوی بیشتری به حرکت کونیگامی نگاه کرد.
کونیگامی توپ به سمت پای راستش شوت زد شوت زد، سرعت حرکت و قدرت لازم برای شوت به اون پاش خیلی دقیق و کنترل شده بود.
همیاری نگاه همیاری تنگ تر شد نگاهش سرد و حسابگر شد.
همیاری: واقعا فکر می کنی اگر الان شوت بزنی گل میشه؟؟
کونیگامی همونطور که همیاری حدس زد با پای راستش گل زد اما متاسفانه دروازهبان بان جلوی گل رو گرفت.
نگاه همیاری روی کونیگامی ثابت ماند نگاهش دیگه اون حالت خود راضی رو نداشت برعکس الان خیلی سرد و جدی به نظر می رسید.
همیاری:اسب احمق...
#پارت7
-------------------------------------------------------
همیاری بدون اینکه کلمهای بر زبان بیاورد، به کایزر پشت کرد. دستهایش را چنان محکم مشت کرده بود که بند انگشتانش رنگ خون را از دست داده بودند. بدون هیچ تردیدی، با قدمهایی که از خشم میلرزید، از او دور شد.
کایزر، با تماشای قامتِ دورشوندهی همیاری، پوزخندی از سر رضایت زد؛ پوزخندی که بوی تسلط میداد. سپس، او نیز بیتفاوت پشت کرد و قدم به مسیر خودش گذاشت.
اینگونه بود که فصل جدیدی در داستان این
دو نفر آغاز شد؛ داستانی که ریشههایش در گذشتهای دور تنیده شده بود، اما حالا در میدانِ جنگی نو، دوباره جان میگرفت.
روز مسابقه:
همیاری کنار نوئل ایستاده بود و به بازیکن های رقیب رو ارزیابی می کرد.
نگاهش سرد و تیز بود، همه رو زیر نظر گرفته بود اما کسی که به نظرش دردسر بود.
«باچیرا»
نگاه همیاری روی اون ثابت موند و به این فکر افتاد که مثل لاوینو کسخ.له.
با این فکر چشمان نقطه ای شد « خودتون بفهمید دیگه »
همیاری با شروع بازی سریع به خودش اومد و نگاهش سرد و جدی شد. نگاهش به سمت توپ که کایزر به نس پاس داد افتاد چشماش تنگ شد و نگاهش تیز تر.
نس توپ رو گرفت و بعد به اطراف نگاه کرد.دوتا بازیکن جلوش بودن، نس بدپن هیچ تردیدی به توپ لگد زد که توپ از بین اون دوتا بازیکن رد شد و به سمت گریم رفت.
گریم توپ رو گرفت و بعدش به جلو نگاه کرد، با سرعت از بازیکن تیم رقیب رد شد و همچنان توپ رو حفظ کرد.
یکی از بازی کن های تیم رقیب جلوش رو گرفت اما این باعث از دست دادن خونسردیش نشد برعکس به پاس جسنر داد.
همیاری با دقت تماشا می کرد هر حرکت هر پاسی هر حرکتی که تیم رقیب می کرد همه چیز رو برسی می کرد.
نگاه هیما ی به سمت پاسی رفت که به سمت کونیگامی رفت. چشمانش رو با تنگ کرد و حرکت کونیگامی رپ زیر نظر گرفت.
کونیگامی به جای اینکه پاس با سینه اش توپ رو کنترل کرد تا توپ رو برای خودش بگیره.
چشم های همیاری با دیدن این حرکت گشاد شد و با تعجب به کونیگامی نگاه کرد، ثانیهای گذشت تا اینکه گوشه ای لبش بالا بره و پوزخند از روی علاقه و کنجکاوی بزند.
چشمانش با رضایت به کونیگامی خیر ماند. و با دقت بیشتری حرکاتش برسی کرد.
کونیگامی یهو کمرش رو خم کرد و یه پاشو جلو برد در حالی که اون یکی پاش هنوز پشت سرش بود، دست هاش دوتا بازیکن کنارش رو عقب کشید.
همیاری:شوت با پای چپ؟...«زمزمه»
همیاری با کنجکاوی بیشتری به حرکت کونیگامی نگاه کرد.
کونیگامی توپ به سمت پای راستش شوت زد شوت زد، سرعت حرکت و قدرت لازم برای شوت به اون پاش خیلی دقیق و کنترل شده بود.
همیاری نگاه همیاری تنگ تر شد نگاهش سرد و حسابگر شد.
همیاری: واقعا فکر می کنی اگر الان شوت بزنی گل میشه؟؟
کونیگامی همونطور که همیاری حدس زد با پای راستش گل زد اما متاسفانه دروازهبان بان جلوی گل رو گرفت.
نگاه همیاری روی کونیگامی ثابت ماند نگاهش دیگه اون حالت خود راضی رو نداشت برعکس الان خیلی سرد و جدی به نظر می رسید.
همیاری:اسب احمق...
- ۲۲۰
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط