تکبریاعشق
#تکبر.یا.عشق.
#پارت4
-------------------------------------------------------
همونطور که همیاری به سمت زمین تمرین می رفت به نتیجه های تمرینات قبلی بلو لاک نگاه می کرد.
همیاری: جنگیدن تا وقتی یه نفر بمونه؟...چه وحشیانه
انگشتش رو به پایین برگه کشید و برگه ای بعدی، نتایج و سطح قدرت کونیگامی رو نشون می داد.
همیاری:تنها بازمانده ای مرحله ای قبلی بلو لاک؟ جالب به نظر می رسه
همیاری سرش رو از روی برگه ها بالا برد و با دیدن چمن های مصنوعی مه توست در محاصره شده فهمید که رسیده و تخت ساشی رو پایین آورد.
با قدم های مطمئن و فوقالعاده پر اعتماد به نفس پاش رو روی زمین بازی گذشت در حالی که موهاش توی هوا معلق بود و چهرهای جدی و خونسرد خودش رو حفظ می کرد.
همهی بازیکن ها با حس کردن ورد کسی به دست از تمرین برداشت و به وردی زمین نگاه کردن و با دیدن اون سکوت حکم فرمای به وجود اومد.
همیاری درست قبل از اینکه پاش رو روی خط سفید زمین بذاره متوقف شد و با صدای خونسرد و آرام شروع به صحبت کردن،کرد.
همیاری: صبح بخیر ستارههای نو درخشیده، اومدم که شاهد تمرین های شما باشم و از نزدیک حرکات و تکنیک های شما رو نگاه کنم پس بهتر که بهترین خودتون رو نشون بدید....شاید با این کار وارد تیم بازی 3 روز دیگه بشید.
همین چند کلمه کافی بود که شد جو سنگین بشه و نگاه های بلو لاکی ها متعجب و استرسی بشه.
همیاری بی توجه به سنگین شدن جو و نگاه های که روش بود خیلی خونسرد به سمت دیوار رفت و به دیوار تکیه داد و با سردی منتظر شروع تمرین شد.
چند ثانیه ای گذاشت تا بلو لاکی ها به خودشون بیان و شروع به تمرین کنند.
همیاری مشغول تماشا و آنالیز همهی حرکت های مچ پا تا جوری تکنیک هاشون کرد.
نگاه همیاری به سمت کونیگامی رفت و با دقت حرکت ها و جوری که از هر دوتا پاش استفاده می کرد نگاه کرد و بعدش بدون هیچ حرفی وارد زمین بازی شد و به سمت کونیگامی رفت.
با نگاه سرد شروع به برسی حرکت ها و تکنیک هاش کرد اما چیزی که جذبش کرد طوری بود که از دوتا پاهاش برای گل زدن استفاده می کرد
همیاری بدون هیچ حرفی به سمت زمین بازی رفت و بدون هیچ تردید یا عقبنشینی با تمام اعتماد به نفس و اقتدار به سمت کونیگامی رفت.
نگاه کونیگامی سریع به سمت همیاری برگشت و با سردی و یه حالت توخالی به چشم های همیاری نگاه کرد.
همیاری با حس اون نگاه پوچ پوزخند زد و با رضایت به کونیگامی نگاه کرد، به محض رسیدن کنار ایستاده و با برتری به چهرهای کونیگامی خیره شد.
همیاری: یه ماشین دست کاری شده؟
کونیگامی از گوشه چشم به چشمهای از خود راضی همیاری خیره شد.
کونیگامی: خفه شو....
چشم های همیاری با شنیدن این حرف گشاد شد و سپس خندهای از سرگرمی سر داد.
همیاری:این رفتارت اصلاً شبیه نوئل نیست
همیاری با حالتی پر از تمسخر و تحقیر به کونیگامی نگاه کرد در حالی که پوزخند تمسخرآمیزش رو حفظ می کرد.
کونیگامی برعکس انتظار همیاری عصبانی نشد و فقد با خونسردی و حالت پوچ به همیاری نگاه کرد.
این طرز نگاه کردن باعث شد لبخند همیاری برای اولین بار پر از علاقه و هیجان بشه.
همیاری: نظرم عوض شد تو کپی خوبی از نوئل هستی.
#پارت4
-------------------------------------------------------
همونطور که همیاری به سمت زمین تمرین می رفت به نتیجه های تمرینات قبلی بلو لاک نگاه می کرد.
همیاری: جنگیدن تا وقتی یه نفر بمونه؟...چه وحشیانه
انگشتش رو به پایین برگه کشید و برگه ای بعدی، نتایج و سطح قدرت کونیگامی رو نشون می داد.
همیاری:تنها بازمانده ای مرحله ای قبلی بلو لاک؟ جالب به نظر می رسه
همیاری سرش رو از روی برگه ها بالا برد و با دیدن چمن های مصنوعی مه توست در محاصره شده فهمید که رسیده و تخت ساشی رو پایین آورد.
با قدم های مطمئن و فوقالعاده پر اعتماد به نفس پاش رو روی زمین بازی گذشت در حالی که موهاش توی هوا معلق بود و چهرهای جدی و خونسرد خودش رو حفظ می کرد.
همهی بازیکن ها با حس کردن ورد کسی به دست از تمرین برداشت و به وردی زمین نگاه کردن و با دیدن اون سکوت حکم فرمای به وجود اومد.
همیاری درست قبل از اینکه پاش رو روی خط سفید زمین بذاره متوقف شد و با صدای خونسرد و آرام شروع به صحبت کردن،کرد.
همیاری: صبح بخیر ستارههای نو درخشیده، اومدم که شاهد تمرین های شما باشم و از نزدیک حرکات و تکنیک های شما رو نگاه کنم پس بهتر که بهترین خودتون رو نشون بدید....شاید با این کار وارد تیم بازی 3 روز دیگه بشید.
همین چند کلمه کافی بود که شد جو سنگین بشه و نگاه های بلو لاکی ها متعجب و استرسی بشه.
همیاری بی توجه به سنگین شدن جو و نگاه های که روش بود خیلی خونسرد به سمت دیوار رفت و به دیوار تکیه داد و با سردی منتظر شروع تمرین شد.
چند ثانیه ای گذاشت تا بلو لاکی ها به خودشون بیان و شروع به تمرین کنند.
همیاری مشغول تماشا و آنالیز همهی حرکت های مچ پا تا جوری تکنیک هاشون کرد.
نگاه همیاری به سمت کونیگامی رفت و با دقت حرکت ها و جوری که از هر دوتا پاش استفاده می کرد نگاه کرد و بعدش بدون هیچ حرفی وارد زمین بازی شد و به سمت کونیگامی رفت.
با نگاه سرد شروع به برسی حرکت ها و تکنیک هاش کرد اما چیزی که جذبش کرد طوری بود که از دوتا پاهاش برای گل زدن استفاده می کرد
همیاری بدون هیچ حرفی به سمت زمین بازی رفت و بدون هیچ تردید یا عقبنشینی با تمام اعتماد به نفس و اقتدار به سمت کونیگامی رفت.
نگاه کونیگامی سریع به سمت همیاری برگشت و با سردی و یه حالت توخالی به چشم های همیاری نگاه کرد.
همیاری با حس اون نگاه پوچ پوزخند زد و با رضایت به کونیگامی نگاه کرد، به محض رسیدن کنار ایستاده و با برتری به چهرهای کونیگامی خیره شد.
همیاری: یه ماشین دست کاری شده؟
کونیگامی از گوشه چشم به چشمهای از خود راضی همیاری خیره شد.
کونیگامی: خفه شو....
چشم های همیاری با شنیدن این حرف گشاد شد و سپس خندهای از سرگرمی سر داد.
همیاری:این رفتارت اصلاً شبیه نوئل نیست
همیاری با حالتی پر از تمسخر و تحقیر به کونیگامی نگاه کرد در حالی که پوزخند تمسخرآمیزش رو حفظ می کرد.
کونیگامی برعکس انتظار همیاری عصبانی نشد و فقد با خونسردی و حالت پوچ به همیاری نگاه کرد.
این طرز نگاه کردن باعث شد لبخند همیاری برای اولین بار پر از علاقه و هیجان بشه.
همیاری: نظرم عوض شد تو کپی خوبی از نوئل هستی.
- ۱۴۰
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط