از غمم با گُل پژمرده‌ی گلدان گفتم

از غمم با گُل پژمرده‌ی گلدان گفتم
تلخ با چایی یخ‌کرده‌ی لیوان گفتم

گفتم آن‌قدر دلم تنگِ هوایش شده است...
همه را نم‌نم با نم‌نم باران گفتم

حرف‌هایی که نمی‌شد به کسی گفت، ولی
من به گنجشک نشسته لبِ ایوان گفتم

راهی کوچه شدم، دل به خیابان دادم
از خزان راز بزرگی به درختان گفتم

دست در جیب فرو بُردم و سر در یقه‌ام
از خودم هرچه شنیدم به خودم آن گفتم

در خودم غرق شدم، در سَرم افتاد جنون
از تو حتا به پلیسِ سرِ میدان گفتم!

ناگهان چشم تو را روبروی خود دیدم
هول شدم، حاشیه رفتم، سخن از نان گفتم

پابه‌پا کردم و تو مثل همیشه رفتی
به خودم لعنت از این بخت گریزان گفتم

وقت کم بود... نشد حرف دلم را بزنم
دوستت دارمِ خود را به خیابان گفتم...

امیر اکبرزاده
دیدگاه ها (۰)

می‌شد بمانی ؟می‌شد بمانی ، چای دم کنم و با همان نگاهِ پر از ...

I'm not jealous part 62+سلام بر عشق روز های تنهایی‌..جانم؟^ع...

برده عمارت جئون

🍒🍃رود اشکم که به دریاچه ی غم می ریزدخوابم از حالت چشم تو به ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆       ۲۰ پارتچند دقیقه گذشت.....

*💜 یه آرمی تو رستورانی که کار می‌کنه، به‌طور اتفاقی تهیونگ ر...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۱۳

پارت ۴ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ویو لوید 《عا خسته شدم چقدر معمور...

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

قسمت ۸(بخش یک)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط