{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مُرغِ دِلَم باز پَریدن گرفت؛

مُرغِ دِلَم باز پَریدن گرفت؛
طوطیِ جان قَند چَریدن گرفت؛

اُشتُرِ دیوانۀ سَرمَستِ من؛
سِلسِلۀ عقل دَریدن گرفت!


«جلال الدین محمد بلخی»
دیدگاه ها (۱۵)

دلم پر است ز خون، بر لبم مزن انگشت!که همچو شیشه ی مِی گریه د...

هی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیر ،مجبور نیستی که بمانی .....

عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده،حیران شد و بگرفت به دندان سر ...

یاران که شبی فرقت یاران نکشیدند؛اندوه شبان من بی‌یار ندانند؛...

آرزوی دیدارت را دارم... پارت 74[هفت ماه بعد]["ویو تهیونگ"]من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط