پارت

پارت ۶

روانشناس روانی

ویو ات

در و با کلیدی که از تو جیب سرباز برداشتیم باز کردیم جونگ کوک اومد بیرون که دیدیم چندتا  سرباز افتادن دنبالمون تهیونگ با تفنگ زد به جای کلید که شکست کوک وزنه هایی که بسته شده بود به پاش رو برداشت تو دستش و فرار کردیم دوییدیم به ون رسیدیم زودی نشستیم که درو بستم اومدن درو باز کنن که بادیگارد درارو قفل کرد بعدش شروع که به استارت زدن و توی ۵ دقیقه راه ۱۵ دقیقه ای رو تی کردیم تو ین مدت کلید ساز دست های کوک رو باز کرد و از طرف تهیونگ مبلغ پوله زیادی گرفت و درمورد فراری دادن کوک خفه خون گرفت کلیدساز رو تو راه پیاده کردیم رسیدیم خونه
ات : حالا چی ؟ فراریت دادم نگهم میداری ؟
کوک : اره از این به بعد قراره عضوی از خانواده من بشی من تورو تو خونم نگه میدارم و جونم و مدیونت میدونم
ات : پس وسایلام و لباسام و
باید برم بیارم
کوک : نمیخواد به بادیگارد میگم میره میاره 
ات : باشه
شب بود بادیگارد وسایلمو اورده بود داشتم لباسام و عوض میکردم که دیدم شلوارم خونیه
ات : اه شیبال اخه الان وقتش بود حالا چه عنی بخورم ؟ نه نه نمیتونم به کوک بگم برام بخره به بادیگارد بگم نه نه زشته خاک تو سرت به جونگ کوک *حرص* (راستی لباس ات یه شلوارک و تیشرت سفیده)
رفتم پایین دیدم کوک داره بادیگارداشو شکنجه میکنه ولی وضعیت من وخیم تره پس رفتم دم گوشش بگم
ات : کوک *مظلوم*
کوک : هوم
ات : یه درخواستی دارم *مظلوم*
کوک : چیه؟
ات : میشه برام نواربهداشتی بخری؟*مظلوم*
کوک : چی ؟ *تعجب*
ات : لطفا
کوک : باش بادیگارد ...
ات : نه لطفا خودت برو
کوک : چرا ؟
ات : اخه من خجالت میکشم که بادیگارت بگی
کوک : باشه خودم میرم
کوک میره برا ات نواربهداشتی میخره
کوک : بیا خریدم
ات : ممنون *مظلوم*
کوک : خواهش میکنم
رفتم تو اتاقم که دیدم به خانومه که کوک بهش میگه اجوما تو اتاق بود
ات : ببخشید اینجا چیکار میکنید ؟
اجوما : خانم ببخشید بی اجازه وارد شدم *تا کمر خم میشه*
ات : ااااا نه نه مهم نیست فقط میخوام بدونم برا چی اومدین اینجا ؟
اجوما : ارباب گفتن حموم و واستون اماده کنم
ات : آعا باشه ممنون
اجوما : من دیگه برم
ات : باشه
که کوک اومد تو اتاق
کوک : اومدم بگم شب و اگه بخوای میتونم کنارت بمونم دلت و ماساژ بدم
ات : واقعا ؟ *ذوق*
کوک : اره *پوزخند*
ات : هورا
کوک : اول برو حموم
ات : باش
کوک : افرین جوجه
ات : هی خودت جوجه ای
کوک : باش من جوجه ام حالا برو حموم
ات میره میشینه تو وان و حموم میکنه
بعد از حموم در میاد
*عکساشونم گذاشتم*
هرچقدرهم گزارش کنی دوباره میزارم 😔💔🌚
دیدگاه ها (۱۴)

#درخواستیپارت ۷   ویو کوک امروز روز عرسی من و ات بود و من با...

بچه ها برا فیک تهکوک دوست دارین چه بشی ؟ خودم ایده ی خوایتی ...

وارد سالن شدیم دست ددی رو گرفتم ددی رفت سمت ویسکی ات : ددی ب...

بچه ها گفته بودم عکس لباس هارو میزارم اینم لباساشون

عشق چیز خوبیه پارت ۱۱که یهو پدر لوسیفر اومد و تفنگ رو سمت من...

عشق چیز خوبیه پارت ۱۲ بادیگارد اومد بادیگارد : قربان فهمیدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط