پارت
پارت۶
دختری که اونور تخت نشسته بود گفت
.....:کارینا بچه رو ول کن(خنده)
پس اسم این دختر کنه کارینا ست
با این فکری که کردم خنده ی کوتاه هی کردم
کارینا:باشه بابا
و دست از کشیدن لپم برداشت
پسری که اونجا بود شروع به حرف زدن کرد و گفت
کای:سلام اسم من کای اون هم کارینا و این یکی هم یونا
کوک:سلام از آشناییتون خوشبختم اسم من جونگ کوک هست
یونا :ببینم تو برای چی اومدی قصر
کای:یونا این چه سوالی یه که میپرسی بنظرت مردم واسه چی میان
یونا لپاش رو باد کرد و گفت
یونا:خب برام سوال شد دیگه
کارینا:دیگه بسه من تصمیم رو گرفتم میخوام جونگ کوک دوست پسرم باشه
کوک:چییی!!
یونا:هی هی چرا انقدر تند پیش میری
کای: بچه ی بدبخت سکته کرد چکار میکنی(خنده)
کارینا:این حرفه اول و اخرمه
و دستش رو دور گردن کوک انداخت
کارینا:کوکی جونم ببینم تو از چه مدل دختریایی خوشت میاد
کوک:بیا برم بچسب به اون چکار من داری
کاربنا به جایی که اشاره میکردم نگاه کرد
کارینا:عمرا من چرا باید برم با اون چوب دراز
کای:یاااا چی گفتی
کارینا:همین که شنیدی
و بعد از این حرف دوباره نگاه شو به من داد
کارینا: خب جواب سوالمو ندادی
کوک:خب.... راستش.....من گی*م
کارینا:اا خب پس .....من چکار کنم
کای:هه هه حقت بود تا مسخرم نکنی
کارینا:ببین حرف نزن که میام جرت میدم
کای:تو حتما (خنده)
کارینا:زهر مار
یونا:خب دیگه بس کنین کوک حتما خستشه بزارین استراحت کنه
کوک:ممنون
کای:تخت کنار من مال توعه
کوک:باشه
و رفتم روی تختم نشستم
یونا: راستی کوک میتونی با ما راحت حرف بزنی
کای:راست میگه
یونا:نه مثل این گاو که تا رسید داشت باهامون لاس میزد
کای:راست میگ.. وایسا چی
کارینا:(خنده)
یونا :بفرما خودشم قبول کرد گاوه
کوک(خنده)
کای:یااا
بعد از کلی حرف زدن و خندیدن بلاخره تصمیم گرفتیم که بخوابیم.........
دختری که اونور تخت نشسته بود گفت
.....:کارینا بچه رو ول کن(خنده)
پس اسم این دختر کنه کارینا ست
با این فکری که کردم خنده ی کوتاه هی کردم
کارینا:باشه بابا
و دست از کشیدن لپم برداشت
پسری که اونجا بود شروع به حرف زدن کرد و گفت
کای:سلام اسم من کای اون هم کارینا و این یکی هم یونا
کوک:سلام از آشناییتون خوشبختم اسم من جونگ کوک هست
یونا :ببینم تو برای چی اومدی قصر
کای:یونا این چه سوالی یه که میپرسی بنظرت مردم واسه چی میان
یونا لپاش رو باد کرد و گفت
یونا:خب برام سوال شد دیگه
کارینا:دیگه بسه من تصمیم رو گرفتم میخوام جونگ کوک دوست پسرم باشه
کوک:چییی!!
یونا:هی هی چرا انقدر تند پیش میری
کای: بچه ی بدبخت سکته کرد چکار میکنی(خنده)
کارینا:این حرفه اول و اخرمه
و دستش رو دور گردن کوک انداخت
کارینا:کوکی جونم ببینم تو از چه مدل دختریایی خوشت میاد
کوک:بیا برم بچسب به اون چکار من داری
کاربنا به جایی که اشاره میکردم نگاه کرد
کارینا:عمرا من چرا باید برم با اون چوب دراز
کای:یاااا چی گفتی
کارینا:همین که شنیدی
و بعد از این حرف دوباره نگاه شو به من داد
کارینا: خب جواب سوالمو ندادی
کوک:خب.... راستش.....من گی*م
کارینا:اا خب پس .....من چکار کنم
کای:هه هه حقت بود تا مسخرم نکنی
کارینا:ببین حرف نزن که میام جرت میدم
کای:تو حتما (خنده)
کارینا:زهر مار
یونا:خب دیگه بس کنین کوک حتما خستشه بزارین استراحت کنه
کوک:ممنون
کای:تخت کنار من مال توعه
کوک:باشه
و رفتم روی تختم نشستم
یونا: راستی کوک میتونی با ما راحت حرف بزنی
کای:راست میگه
یونا:نه مثل این گاو که تا رسید داشت باهامون لاس میزد
کای:راست میگ.. وایسا چی
کارینا:(خنده)
یونا :بفرما خودشم قبول کرد گاوه
کوک(خنده)
کای:یااا
بعد از کلی حرف زدن و خندیدن بلاخره تصمیم گرفتیم که بخوابیم.........
- ۱.۳k
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط