در کوی خرابات نشستیم و خموشیم
در کوی خرابات نشستیم و خموشیم
از صافیِ دل،چون خم سربسته به جوشیم
سیلاب دگر، راه ندارد به خرابات
قومیم قلندر،چو سبو خانه به دوشیم
بس نکته و راز است زِ ساقی به اشارات
یک حرف، از آن را به دوعالم نفروشیم
این بادهء سرجوش همان مغزِ عبادات
عابد به کجا ما به کجا در تب و کوشیم
از صافیِ دل،چون خم سربسته به جوشیم
سیلاب دگر، راه ندارد به خرابات
قومیم قلندر،چو سبو خانه به دوشیم
بس نکته و راز است زِ ساقی به اشارات
یک حرف، از آن را به دوعالم نفروشیم
این بادهء سرجوش همان مغزِ عبادات
عابد به کجا ما به کجا در تب و کوشیم
- ۳۳۱
- ۲۳ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط