{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تقاص عشق/فصل ۲/ part ۱۲۶

تقاص عشق/فصل ۲/ part ۱۲۶

جیمین تو حیاط بیمارستان رویه نیم کت نشسته بود ماشین بیتگرام ایستاد و ازش پیاده شد کت شلوار رو برداشت و سمته جیمین آمد و داد دستش
بیتگرام : اینو بپوش من برم لباس عروس رو ببرم
از ماشین لباس رو را برداشت و به داخل بیمارستان رفت
بعد از اینکه به اتاق ات رسید وارده اتاق شد سمته ات و یونگی رفت و لباس عروس زیبا و ساده رو گذاشت رویه تخت کناره ات
بیتگرام : زن داش تو این وقت کم نتونستم بهتر از این پیدا کنم
( اسلاید ۲ لباس عروس ات )
ات کمی شوکه بهش نگاه کرد تاحالا ندیده بودش چرا بهش می‌گفت زن داداش
بیتگرام: من دیگه برم پیش بای
سریع از اتاق بیرون رفت همینکه درو بست جیمین هم از اتاق روبه روی همین اتاق بیرون اومد لباس هایش را عوض کرده بود
جیمین : بریم
بیتگرام : زن داش چی‌
جیمین : اون با داداشش میاد
جیمین قدم برداشت و داشت می‌رفت بیتگرام هم سریع دنبالش رفت
یونگی : میرم به پرستار میگم بیاد کمکت کنه
ات : نه نمی‌خواد تنهایی میتونم عوضش کنم
یونگی : باشه
از رویه صندلی بلند شد و از اتاق بیرون رفت ات هم از وین تخت بلند شد و لباس های بیمارستان رو کشید و اون لباس عروس قشنگ و ساده رو پوشید از خودش متنفر بود که داشت جونه بچش رو خودش می‌گرفت از اتاق بیرون رفت یونگی جلوی در بود منتظر بود وقتی ات آمد دستش رو گرفت و از آنجا رفتن سوار ماشین شدن و حرکت کردن سمته تالار
.........
شب شده بود همه مهمان ها منتظر بودن تا ات و جیمین بیان
ات بازوی جیمین رو گرفته بود و هر دو رویه فرشه قرمز قدم بر می‌داشتند و اومدن جایگاه و ایستادن حلقه ها رو انداختن دست شون جیمین دست هاشو گذاشت رویه صورته ات و لب هاشو نزدیک لب های ات کرد قبل از اینکه ببوستش خیلی آروم که فقط اون بشنوه بهش گفت
جیمین : فقط بخاطر حرف های مردم این کارو میکنم
ات هیچی نگفت جیمین هم سطح کوتاهی لب های ات رو بوسید هم دست زدن
مراسم عروسی تموم شد همه مهمانان رفتن بیتگرام که هیچ‌کس ندیده بودش وقتی مهمان ها رفتن اومد پیشه خانم پارک و بغلش کرد
م/ج: پسره دیونه چرا زودتر نیومدی پیشم
بیتگرام از آغوش مادرش آمد بیرون و ابر هاشو بالا کرد
بیتگرام : خانم شما چقدر جذاب و خوشگل هستید
م/ج: این همه مدت کجا بودی
بیتگرام : اومدم مامی خوشگلم
آقای پارک به سمتش آمد بیتگرام هم سمتش چرخید و سرش رو پایین کرد این همه مدت بدون اجازه پدرش رفته بود
بیتگرام : پدر
آقای پارک پسرش رو در آغوش کرد
پ/ج : بلاخره اومدی
بیتگرام از پدرش دور شد و با لبخند گفت
بیتگرام: هووو خیالم راحت شد فکر کردم هنوزم عصبانی هستید
جانگ هم آمد برادرش رو بغل کرد دینا که کناره جیمین ایستاده بود بیتگرام سمتش رفت و جلوش نشست
بیتگرام: لیدی من اسمش چیه
دینا : دینا هستم
جیمین : دختر منه
بیتگرام: چی تو دختر داری ....
دیدگاه ها (۴)

تقاص عشق / فصل ۲ / part ۱۲۷ات همراه خانوادش ایستاده بود جیمی...

عمارت جیمین

تقاص عشق / فصل ۲/ part ۱۲۵بیتگرام و یونگی وارده اتاق شدن یون...

تقاص عشق/ فصل ۲ / part ۱۲۴جیمین همینکه دست اش رو سمته دست ات...

پارت²که زنگ زدن به آقای پارکجونگکوک: اوو سلام آقای پارکآقای ...

پارت⁹که جونگکوک و جیمین اومدن پیشه تهیونگتهیونگ: باز چیشدع؟(...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط