ظهور ازدواج

ظهور ازدواج )
( پارت۳۲۸ فصل ۳ )
نيكول تند تكونش داد و سعی کرد ارومش کنه و تند و مضطرب نگاهي به جوزف کرد و احتمالا برای اینکه جوزف بیشتر ناراحت و داغون نشه تند رفت تو اتاق تا نورا رو ساکت کنه... خيلي نگران جوزف بودم.. این سکوتش نگران کننده بود. گرفته رفتم روي مبل نزديك ترش نشستم و با بغض گفتم جوزف..خوبي؟ چه سوال ابلهانه اي.. همه باورها و همسرش عين اوار روي سرش خراب شده بود و . من ازش میپرسیدم خوبی؟؟ با این اوضاع باید خوب باشه؟ تلخ و گرفته گفت: وقتی دایانا رو داشتم. انگار تمام دنیا رو كس فك نميكرد انقدر عاشقش باشم.. داشتم..هیچ لبخند تلخی زد و خیره به روبروش :گفت اما . بودم حالا لبخندش محو شد و درمونده :گفت مریض بود.. قلبش ضعیف بود..روزانه کلي قرص مصرف میکرد، خيلي شبا از درد خوابش نمیبرد،هیجان و استرس و شادي و ناراحتي شديد سم بود براش..زندگي با چنين زني سخت بود..اما عشقم بهش خيلي عميق تر بود چشماشو بست و گفت: وقتي تو اغوشم بود دیگه هیچ درد و رنجي رو احساس نمیکردم. اشك توي چشمام جمع شد. اخ..



و سرمو نوي سینه اش کشید. واي خداي من.. یه دفعه بلند زدم زیر گریه. جیمین خيلي سفت بغلم کرد و لباشو روي سرم رو حس کردم که روی موهام چکید. گذاشت هق هق خیلی پردردی کردم و به زور گفتم جیمز و قطره اي دست به موهام کشید و له شده گفت: جانم...هیچی نیست... من اینجام.. اما صداش اوج درد و غم بود که سعي میکرد محکم باشه... سخت بود..خیلی سخت.. دستاش خيلي سرد بود.. همونجور با من توي بغلش خم شد و نشست و یه دستش رو ازم جدا کرد و شونه جوزف رو گرفت که خودشو روي زمين انداخته بود و با صورت خیس از اشك و چشماي سرخ بدون هیچ حرکت و حرفي به جسد ليلي خيره بود.. جیمین پردرد گفت: جوزف اروم باش چي کنه... اما نمیدونست باید بگه تا این فاجعه رو جمع سر جوزف رو به زور سمت خودش و تو بغل کشید تا نگاه نکنه... جوزف روي سينه جیمز چشماشو بست و قطره اشکي از چشماش سر خورد پایین اینطور دیدنش داشت جگرم رو سوراخ میکرد. با درد خيلي شديد زار زدم. جیمین خیلی شدید و پشت سر هم سرفه زد.. صداش از شدت سرفه بریده بریده و مقطع شده بود. نگران خواستم سر بلند کنم و نگاش کردم اما سر مو به سینه اش فشرد و داغون زمزمه کرد کی تموم میشه این کابوس خداا؟ جوزف پردرد و سینه سوز زد زیر گریه... قلبم آتیش گرفت. اخ.. واقعا كي تموم میشه این کابوس
دیدگاه ها (۲)

و سرمو نوي سینه اش کشید. واي خداي من.. یه دفعه بلند زدم زیر ...

ظهور ازدواج )( پارت ۳۲۹ فصل ۳ )چشماشو محکم به هم فشرد و داغ...

ظهور ازدواج )( پارت ۳۲۷ فصل ۳ ) خيلي زود بود براي بي مادر ش...

ظهور ازدواج )( پارت ۳۲۶ فصل ۳ )مرگ به خودي خود پر از درد و ...

ظهور ازدواج )( پارت ۳۰۸ فصل ۳ )دندونام از شدت سرما تند تند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط