{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part ³⁰

Part ³⁰
The name of the story: Madness hall(تالار جنون)

با تعجب تو چشماش زل زدم و گفتم:
منظورت چیه؟!
خندید و دستش رو گذاشت روی در که پشتم بود و بیشتر نزدیک شد... تا جایی که کامل چسبیدم به در..........
گفت:
تو خوب منظوره من میدونی... خداروشکر از بقیه عاقل تر...‌ باهوش تر... زیباتر... دلرباتر...
می خواست ادامه بده گفتم:
بس کن، علاقه ای ندارم به چرت و پرت های تو... فقط هر بار که میبینمت یاده حرف دیروز اون روح پلید میوفتم........
گفت:
چی گفت...؟!
بعد سریع گفت:
آها، یادم اومد.........
مکث کرد و منم منتظر نموندم و گفتم:
خب، جواب سوالم کو؟!
گفت:
چشم جواب سوالم میدم.......
ولی قول بده بعدش جواب سوال منو میدی؟!
هووفی کشیدم و گفتم:
باشه........
گفت:
مگه آدم باید به حرفه دشمنش اعتماد کنه، هووم؟!
هیچی نگفتم!
خندید و در کمال تعجب بوسه کوچکی روی گونه ام گذاشت.........
دیدگاه ها (۰)

Part ³¹The name of the story: Madness hall(تالار جنون)برگشت ...

Part ³²The name of the story: Madness hall(تالار جنون)با تعج...

Part ²⁹The name of the story: Madness hall(تالار جنون)اواسط ...

Part ²⁸The name of the story: Madness hall(تالار جنون)خب، خب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط