{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارته سی

پارته سی
در آغوش زندان
فلش بک به صبح
ویو ته
صبح با صدای جیمین از خواب پا شدم
جیمین :پاشو ته ته بیا صبحانه بخوریم
ته:باشه(خوابالود)
جیمین ته رو بزور بلند کرد و رفتن تو اشپز خونه
ته:جونکوک کجاست؟
شوگا:صبحه اول وقت رفت شرکت
ته:دیگه نمیاد؟
جیمین :مگه فرقی میکنه بیاد یا نه؟
ته:نه مهم نیست همینجوری پرسیدم(اره ارواح عمت)
شوگا:بشین صبحونه بخور
ته:باشه
ویو نویسنده
صبحانشونو خوردن
رفتن فیلم ببینم
ولی ته هنوز اثراته افسردگی رو داشت و یکم بهبود پیدا کرده بود واسه همین تا صحنه ی غمگین تو فیلم میومد گریه اش میگرفت
جیمین :ته باز گریه میکنی؟
شوگا:اصلا فیلمو ول کن
جیمین :راست میگه ته اصلا میخوای بریم شهربازی؟
ته:اوهوم(با گریه)
جیمین از کیوتیه ته میخنده و میگه:باشه خوشگلم برو لباس بپوش تا بریم
ته سریع میره تو اتاق که لباسشو بپوشه
جیمین رو به شوگا میگه:چطور جونکوک تونست فرشته به این پاکی رو اذیت کنه
شوگا:روانیه شایدم سادیسمی
جیمین :از اینام گذشته ولش کنه من میرم لباس بپوشم
شوگا:منم بیام؟ 😈
جیمین :بی تربیت معلومه که نه وایسا تا من لباس بپوشم بعد
خلاصه که جیمین و شوگا و تهیونگ لباس میپوشن و میرن شهربازی
ته:اول بریم ترن هوایی
جیمین :نه من میترسم
شوگا:من کنارتم بیبی بریم؟
جیمین‌:باشه بریم
ته دسته میزنه:هورا
میرن سواره ترن هوایی میشن ته و جیمین از ترس داد میزنن ولی شوگا پوکر بدون زره ای ترس بهشون نگاه میکنه و میخنده
بعده ترن هوایی میرن چنتا بازیه دیگه میکنن که شب میشه
ته:ای دلم گشنمه از صبح هیچی نخوردم
جیمین :اره منم گشنمه بریم یه چی بخوریم؟
ته:اوهوم
میرن کافه ی تو شهربازی میشینن و غذا سفارش میدنو میخورن
ویو کوک
هوف خسته شدم از صبح دارم کار میکنم
یه زنگ به ته بزنم؟
البته مشخصه جوابمو نمیده(اینارو با خودش میگه)
جونکوک به تهیونگ زنگ میزنه
ویو ته
داشتم غذا میخوردم که گوشیم زنگ خورد برداشتم دیدم جونکوک خواستم جواب ندم که جیمین اسرار کرد واسه همین جواب دادم
ته:الو
کوک:سلام خرس عسلی(با ذوق)
ته:منو تهیونگ صدا کن نه خرس عسلی(سرد)
کوک:باشه خوشگلم چه خبرا؟ خوبی؟
ته:اولشم دکتر نیستی ببینی خوبم یا نه دومشم به تو ربطی نداره (منطور اینه که به تو ربطی نداره که میپرسی چه خبرا)
کوک:باشه خوشگلم ببخشید زنگ زدم حالتو بپرسم که الانم پرسیدم و جوابمو گرفتم ببخشید مزاحم شدم خدافظ
و کوک گوشی رو قطع میکه
ویو ته
یکم ناراحت شدم از طرز حرف زدنم با کوک ولی حقشه این همه منو اذیت کرده

سلام نانایی ها 👶🏻
بفرما اینم از این گارت امیدوارم خوشتون بیاد بوس به کلتون
شرایط👇🏻
لایک:25تا
کامنت:50تا
نانایی ها
این پارت بد شد ببخشید دیگه
راستی 130 تاییمون مبارک خیلی خیلی دوستون دارم اصلا فکر نمی کردم کسی از فیکم خوشش بیاد دورتون بگردم خیلی دوستون دارم
دیدگاه ها (۶۰)

پارت بیست و نهمدر آغوش زندان نور ماه از پنجره‌ی راهرو، روی ص...

✨ پارت بیست و هشتمدر اغوش زندان جیمین و کوک هر دو از اتاق رف...

پارت بیست و چهارمدر آغوش زندان جیمین:حالا که میدونی پس گمشو ...

پارت شانزدهم در آغوش زندان ویو تهداشتیم میرفتیم پیشه کوک که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط