{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیا بیدار و بی تابم ، دلم آغوش می خواهد

بیا بیدار و بی تابم ، دلم آغوش می خواهد
مرا محصور کن در خود ، تنم تن پوش می خواهد

ببین دستان سردم را ، بپرس احوال قلبم را
ببوس امشب لبانم را ، که او هم نوش می خواهد

نگاهی کن به چشمانم ، بکش دستی به موهایم
فدای شانه های تو ، سر من دوش می خواهد
دلت را با دل تنگم ، یکی کن مهربان من
که حسرت های دیرینه کمی پاپوش می خواهد

اگر پر حرف و پر دردم ، غم عشق تو سنگین است
نگو ای نازنین این زن ، فقط یک گوش می خواهد

من از ابراز احساسم ، نباید دست بردارم
اگرچه چشم ظاهربین ، مرا خاموش می خواهد
دیدگاه ها (۲)

خوشبختی داشتن کسی است...که بیشتر از خودشتو را بخواهد...وبیشت...

دلخوشم با غزلی تازه همینم کافیست تو مرا باز رساندی به یقینم ...

ﯾﻪ ﺭﻭﺯهاﯾﯽ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﻮﻥ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺧﺎﺻﯽ ﻧﻤﯽافته...!ﻣﺎ ﺑ...

کاش بدانی نبض حیاتم بعد از خدا به امید توست که میزند.....

بیا بیدار و بی تابم ، دلم آغوش می خواهدمرا محصور کن در خود ،...

بیا بیدار و بی تابم ، دلم آغوش می خواهدمرا محصور کن در خود ،...

بیا بیدار و بی تابم ، دلم آغوش می خواهدمرا محصور کن در خود ،...

بیا بیدار و بی تابم ، دلم آغوش می خواهدمرا محصور کن در خود ،...

بیا بیدار و بی تابم ، دلم آغوش می خواهدمرا محصور کن در خود ،...

بیا بیدار و بی تابم ، دلم آغوش می خواهدمرا محصور کن در خود ،...

بیا بیدار و بی تابم ، دلم آغوش می خواهدمرا محصور کن در خود ،...

بیا بیدار و بی تابم ، دلم آغوش می خواهدمرا محصور کن در خود ،...

بیا بیدار و بی تابم ، دلم آغوش می خواهدمرا محصور کن در خود ،...

بیا بیدار و بی تابم، دلم آغوش می خواهدمرا محصور کن در خود، ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط