{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#تلنگر

#تلنگر

قبل ترها،همدیگر را میدیدم
بعد تلفن آمد.
دستها همدیگر را گم کردند.
بغل ها هم همینطور.
همه چیز شد صدا.
اما صدا را هنوز میشنیدیم.
حتی صدای نفس مزاحم هایی که فقط فوت میکردند...
بعدتر،اس ام اس آمد.
صدا رفت.
همه چیز شد نوشتن.
ما مینوشتیم.
بوسه را مینوشتیم.
بغل را مینوشتیم.
گاهی هم،همدیگر را "نفس" خطاب میکردیم.
یعنی حتی نفس را هم مینوشتیم...
مدتی بعد،صورتک ها آمدند.
دیگر کمتر مینوشتیم.
بجایش،یک صورت کج و معوج برای هم میفرستادیم که مثلا یک بوسه فرستاده بود یا هر چیزی...
چندوقت پیش هم،یکی آدرس کانالش را برایم فرستاد.
تا پیام را خواندم،آمدم چیزکی بنویسم برایش.
زیر صفحه را گشتم،دیدم نمیشود.
یعنی دیگر حتی نمیشد نوشت.
دیدگاه ها (۱)

..

نقشه ایران بر فراز برج میلاد

..

بسیار زیبا

#تاج_و_طوفانپارت ۴۸: اگه دلت برام تنگ شد… زنگ بزن(بخش اول)سو...

پارت چهار

پارت ۲۱صدای در زدن میپیچید، چند بار مکرر.معمولا کسی مزاحم خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط