هیونجین ویو
هیونجین ویو
آروم از اونجا رفتم از پله ها بالا هنوزم شبیه قبل هه در یدونه از اتاق ها قفل بود درو شکستم رفتم تو دیدم یه دختر خیلی قشنگ اونجاست هه یعنی دوست دخترش قیافش شبیه اون هرزه ها نبود
ا.ت: ت تو کی هستی ( با گریه)
هیونجین: من اینو باید از تو بپرسم
ات:م من دوست دختر نامجونم(با گریه )
هیونجین: منم هیونجینم (فک کنم نمیتونم بکشم این دختر ور برا اینکه نامجون و زجر بدم میدزدمش)
ا.ت:(علامت جیغ&) &&&&&&&&&& با نامجون چیکا..........
همون موقع بود که در دهنش و گرفتم تفنگم و گذاشتم رو سرش بردمش پایین هنوز داشتن میجنگیدن از در عمارت بردمش بیرون هنوز داشت گریه میکرد سوار ماشینم کردمش و بردمش به عمارت خودم
ا.ت: وووولللممم کن عوضی بهت میگم ولم کن(با داد و گریه) نامجون پیدام میکنه و ترو میکشه
هیونجین: به همین خیال باش هه
براید استایل بغلش کردم و بردمش تو عمارت رفتم سمت اتاق شکنجه و بستمش به صندلی و.............
آروم از اونجا رفتم از پله ها بالا هنوزم شبیه قبل هه در یدونه از اتاق ها قفل بود درو شکستم رفتم تو دیدم یه دختر خیلی قشنگ اونجاست هه یعنی دوست دخترش قیافش شبیه اون هرزه ها نبود
ا.ت: ت تو کی هستی ( با گریه)
هیونجین: من اینو باید از تو بپرسم
ات:م من دوست دختر نامجونم(با گریه )
هیونجین: منم هیونجینم (فک کنم نمیتونم بکشم این دختر ور برا اینکه نامجون و زجر بدم میدزدمش)
ا.ت:(علامت جیغ&) &&&&&&&&&& با نامجون چیکا..........
همون موقع بود که در دهنش و گرفتم تفنگم و گذاشتم رو سرش بردمش پایین هنوز داشتن میجنگیدن از در عمارت بردمش بیرون هنوز داشت گریه میکرد سوار ماشینم کردمش و بردمش به عمارت خودم
ا.ت: وووولللممم کن عوضی بهت میگم ولم کن(با داد و گریه) نامجون پیدام میکنه و ترو میکشه
هیونجین: به همین خیال باش هه
براید استایل بغلش کردم و بردمش تو عمارت رفتم سمت اتاق شکنجه و بستمش به صندلی و.............
- ۴.۵k
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط