شب ا.ت ویو
شب ا.ت ویو
پوف نامجون بهم گفت بیارم بخوابم منتظر نمونم یعنی الان اون خوابیده هعی خستم بهتره بگیرم بخوابم رفتم رو تخت چشمام و بستم که کم کم خوابم برد
فرداصبح
نامجون: ا.ت بیدارشو
ا.ت: عه برگشتی( خوابآلود )
نامجون: آره بیدار شو بیا صبحونه بخوریم
رفتیم صبحونه خوردیم بعد از صبحانه داشتم با گوشی بازی میکردم که صدای تیر اومد و من جیغ زدم
ا.ت: ن نامجونااااااا(با داد)
نامجون:ا.تتت سالمی
بادیگارد : قربان اونا به اینجا اومدن بهمون حمله کردن
نامجون: هیونجیناز کجا میدونست ما اینجاییم ا.ت برو تو اتاقت
ا.ت: ترو خدا حواست به خودت باشه نامجونا(با گریه)
نامجون: برو تو اتاقت و درو قفل کن
نامجون ویو
خواستم ا.ت بره که هینوجین با اسلحه اومد تو عمارت
هیونجین: هنوز که تو همین عمارتی دوست قدیمی هه
نامجون:هیونجین دارم بهت هشدار میدم برو گمشو بیرون از اینجا
که بادیگارد های هینجین اومدن بعد از اون هیونجین و ندیدم
پوف نامجون بهم گفت بیارم بخوابم منتظر نمونم یعنی الان اون خوابیده هعی خستم بهتره بگیرم بخوابم رفتم رو تخت چشمام و بستم که کم کم خوابم برد
فرداصبح
نامجون: ا.ت بیدارشو
ا.ت: عه برگشتی( خوابآلود )
نامجون: آره بیدار شو بیا صبحونه بخوریم
رفتیم صبحونه خوردیم بعد از صبحانه داشتم با گوشی بازی میکردم که صدای تیر اومد و من جیغ زدم
ا.ت: ن نامجونااااااا(با داد)
نامجون:ا.تتت سالمی
بادیگارد : قربان اونا به اینجا اومدن بهمون حمله کردن
نامجون: هیونجیناز کجا میدونست ما اینجاییم ا.ت برو تو اتاقت
ا.ت: ترو خدا حواست به خودت باشه نامجونا(با گریه)
نامجون: برو تو اتاقت و درو قفل کن
نامجون ویو
خواستم ا.ت بره که هینوجین با اسلحه اومد تو عمارت
هیونجین: هنوز که تو همین عمارتی دوست قدیمی هه
نامجون:هیونجین دارم بهت هشدار میدم برو گمشو بیرون از اینجا
که بادیگارد های هینجین اومدن بعد از اون هیونجین و ندیدم
- ۴.۰k
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط