فیک کوک پارت = ۴
فیک کوک پارت = ۴
ویو لنا
زود سوار ماشین شدن و به راننده اشاره کردم تا راه بیفته
من میدونستم ا.ت قبول نمیکنه بیاد خونمون بمونه ولی بازم میخواستم شانسم امتحان کنم
ویو ا.ت
من بعد از تماسی که با لنا داشتم زود رفتم خونه و آماده شدم واسه اینکه فک کنم کار پیدا کرده بودم خیلی خوشحال بودم داشتم میکاپمو کامل میکروم که صدای در رو از طبقه ی پایین شندم آجوما رفت در رو باز کنه من هم کیفم رو برداشتم و از اتاق بیرون اومدم
× سلام بانو چقدر خشگل شدی
+ مرسی عشقم تو هم مثل همیشه خیلی زیبایی پس بیا زود تر بریم که در شده
× اوه نه بابا دیر چیه تازه ساعت ۵:۳۰ هست
+ لنااااااا بازم دیر هست که من باید زود بخوابم امشبو
× آخه چرا باید زود بخوابی من که میدونم تو نمیخوابی و تا صبح بیداری
+ آخه اسکل خانوم فک کنم کار پیدا کردم ، باید زود بخوابم تا فردا برم واسه مراجعه
× واییییییییییی بلخره تونستی ( از ذوق داره ج.ر میخوره )
+ خوب باشه دیگه بریم
× باشه
ویو ا.ت
کل روز رو لنا منو دنبال خودش چرخوند من از خرید کردن متنفر بودم ولی واسه اینکه لنا ناراحت نشه باهاش اومدم
ویو لنا
من میدونستم که ا.ت از خرید بدش میاد ولی اون همیشه به خاطره من قبول میکرد، الان بعد این خواسته نمیدونستم چه جوری بهش بگم امشب خونه ی ما بمونه
پس سعی داشتم یه بهونه بیارم
ولی نتونستم و آخرشم تصمیم گرفتم بهش بگم
× ا.ت جونم من امشب تنهام میشه بیای خونه ی ما بمونی من زود بیدارت میکنم تا دیرتر نشه
ویو ا.ت
نمیدونستم جی باید بگم ولی نمیخواستم تنها بمونه ولی تا وقتی که جواب بدم دو دل بود
+ اممممم راستش لنا ... اه باشه بابا ولی قول بده تو هم یه روز بیای
× ا.ت تو حالت خوبه ؟ ... من امروز هرچی میگم چرا قبول میکنی ..
+ پس میخواستی ردت کنم
× نه نه نه ابن حرفمو نادیده بگیر
ویو لنا
زود سوار ماشین شدن و به راننده اشاره کردم تا راه بیفته
من میدونستم ا.ت قبول نمیکنه بیاد خونمون بمونه ولی بازم میخواستم شانسم امتحان کنم
ویو ا.ت
من بعد از تماسی که با لنا داشتم زود رفتم خونه و آماده شدم واسه اینکه فک کنم کار پیدا کرده بودم خیلی خوشحال بودم داشتم میکاپمو کامل میکروم که صدای در رو از طبقه ی پایین شندم آجوما رفت در رو باز کنه من هم کیفم رو برداشتم و از اتاق بیرون اومدم
× سلام بانو چقدر خشگل شدی
+ مرسی عشقم تو هم مثل همیشه خیلی زیبایی پس بیا زود تر بریم که در شده
× اوه نه بابا دیر چیه تازه ساعت ۵:۳۰ هست
+ لنااااااا بازم دیر هست که من باید زود بخوابم امشبو
× آخه چرا باید زود بخوابی من که میدونم تو نمیخوابی و تا صبح بیداری
+ آخه اسکل خانوم فک کنم کار پیدا کردم ، باید زود بخوابم تا فردا برم واسه مراجعه
× واییییییییییی بلخره تونستی ( از ذوق داره ج.ر میخوره )
+ خوب باشه دیگه بریم
× باشه
ویو ا.ت
کل روز رو لنا منو دنبال خودش چرخوند من از خرید کردن متنفر بودم ولی واسه اینکه لنا ناراحت نشه باهاش اومدم
ویو لنا
من میدونستم که ا.ت از خرید بدش میاد ولی اون همیشه به خاطره من قبول میکرد، الان بعد این خواسته نمیدونستم چه جوری بهش بگم امشب خونه ی ما بمونه
پس سعی داشتم یه بهونه بیارم
ولی نتونستم و آخرشم تصمیم گرفتم بهش بگم
× ا.ت جونم من امشب تنهام میشه بیای خونه ی ما بمونی من زود بیدارت میکنم تا دیرتر نشه
ویو ا.ت
نمیدونستم جی باید بگم ولی نمیخواستم تنها بمونه ولی تا وقتی که جواب بدم دو دل بود
+ اممممم راستش لنا ... اه باشه بابا ولی قول بده تو هم یه روز بیای
× ا.ت تو حالت خوبه ؟ ... من امروز هرچی میگم چرا قبول میکنی ..
+ پس میخواستی ردت کنم
× نه نه نه ابن حرفمو نادیده بگیر
- ۹۰
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط