پارت
پارت ۱
ویو نارومی
راهرو ها را یکی پس از دیگری طی میکنم. درست بگویم تمام تلاشم این است که کف همین راهرو شهید نشوم. افرادی که در راهرو هستند بلافاصله با دیدنم از سر راهم کنار میروند و تعظیم میکنن. میخواهم هرچه زود تر به دفترم برسم و استراحت کنم.
در دفترم در دیدم قرار میگیرد. آه بلاخره. دستم را به سمت دست گیره میبرم. تنهایی بعد از وانمود کردن به اینکه فردی خون گرم و خوش مشرب هستم دل چسب است. در را باز می کنم.
+*داد و فریاد، چویا به سمت دازای خیز برمیدارد تا او را با مشت بزند* خودم میکشمت
-*جاخالی میدهد*چرا؟ اشتباه گفتم؟ شاید ۲۱ سانت اختلاف داشته باشیم.
به چهار چوب در تکیه میدهم و دعوای مسخره اما خنده دار آنها را تماشا میکنم
+*داد، دوباره حمله میکند* ددااززاایی
-*اینبار دازای روی میز کارم میپرد* آخی بهت برخورد هویج؟ باید یاد بگیری با حقایق تلخ کنار بیایی مثلاً همین کوتوله بودنت
+*همچنان داره به دازای حمله میکنه. دازای هم رکورد جاخالی دادن از چویا رو شکسته* قد من حرمتش از صد تای توی بانداژی بیشتره. تازه من هنوز تو سن رشدم *با این حرفش مشت محکمی به پهلوی دازای میزنه*
-*از درد ناله میکنه*آخ آخ آخ چویا خیلی بی رحمی
بلاخره متوجه حضور من میشن
+ هی نارو(مخفف نارومی) میدونی وقتی یه جایی هستی زشته اعلام حضور نکنی؟
=*خودمو از چهار چوب جدا میکنم و وارد دفترم میشم* میدونی اینکه بدون اجازه وارد دفتر کار شخصی یکی بشی *به وسایلم که از کشور بیرون، روی میز ریخته شدهانداشاره می کنم* و تو وسایلش فضولی کنی کار زشتیه؟
+*به حالت تسلیم ساختگی دستانش را بالا می برد*اون کار من نبود
-اه لعنتی میخواستم قبل از اینکه برگردی جمعشون کنم
= ولی این کارو نکردی
به سمت مبل راحتی دفترم میروم و خودم را روی آن پرت میکنم. دازای روی میزم می شینه و چویا اون طرف مبل سه نفره ای که روش لش کردم میشینه. چشامو میبندم. حوصله بیرون کردنشونو از دفترم ندارم. بعد یه دقیقه با چشمای بسته میگم
=دلیلی داره که انقد سایلنت بهم زل زدید؟
دازای با لحنی معمولی که ته رنگ شیطنتش از گوشم دور نمیمونه میگه
- نه چه دلیلی؟
یکی از چشمامو باز میکنم. اول به دازای نگا میکنم بعد به چویا. دست چویا رو میبینم که اطراف کت بلندم پرسه میزننه. چشمامو که گشاد میشه حس میکنم نگاهمو از دست چویا بلا می آورم و به نیشخندش میرسم.
=نه، تو این کارو نمی کنی چویا.
اما نیشخندش فقط شدید تر میشه
= شنیدی؟ تو این کارو نمیکن...
اما قبل از اینکه جملم تموم شه انگشتش کتم رو لمس میکنه....
ویو نارومی
راهرو ها را یکی پس از دیگری طی میکنم. درست بگویم تمام تلاشم این است که کف همین راهرو شهید نشوم. افرادی که در راهرو هستند بلافاصله با دیدنم از سر راهم کنار میروند و تعظیم میکنن. میخواهم هرچه زود تر به دفترم برسم و استراحت کنم.
در دفترم در دیدم قرار میگیرد. آه بلاخره. دستم را به سمت دست گیره میبرم. تنهایی بعد از وانمود کردن به اینکه فردی خون گرم و خوش مشرب هستم دل چسب است. در را باز می کنم.
+*داد و فریاد، چویا به سمت دازای خیز برمیدارد تا او را با مشت بزند* خودم میکشمت
-*جاخالی میدهد*چرا؟ اشتباه گفتم؟ شاید ۲۱ سانت اختلاف داشته باشیم.
به چهار چوب در تکیه میدهم و دعوای مسخره اما خنده دار آنها را تماشا میکنم
+*داد، دوباره حمله میکند* ددااززاایی
-*اینبار دازای روی میز کارم میپرد* آخی بهت برخورد هویج؟ باید یاد بگیری با حقایق تلخ کنار بیایی مثلاً همین کوتوله بودنت
+*همچنان داره به دازای حمله میکنه. دازای هم رکورد جاخالی دادن از چویا رو شکسته* قد من حرمتش از صد تای توی بانداژی بیشتره. تازه من هنوز تو سن رشدم *با این حرفش مشت محکمی به پهلوی دازای میزنه*
-*از درد ناله میکنه*آخ آخ آخ چویا خیلی بی رحمی
بلاخره متوجه حضور من میشن
+ هی نارو(مخفف نارومی) میدونی وقتی یه جایی هستی زشته اعلام حضور نکنی؟
=*خودمو از چهار چوب جدا میکنم و وارد دفترم میشم* میدونی اینکه بدون اجازه وارد دفتر کار شخصی یکی بشی *به وسایلم که از کشور بیرون، روی میز ریخته شدهانداشاره می کنم* و تو وسایلش فضولی کنی کار زشتیه؟
+*به حالت تسلیم ساختگی دستانش را بالا می برد*اون کار من نبود
-اه لعنتی میخواستم قبل از اینکه برگردی جمعشون کنم
= ولی این کارو نکردی
به سمت مبل راحتی دفترم میروم و خودم را روی آن پرت میکنم. دازای روی میزم می شینه و چویا اون طرف مبل سه نفره ای که روش لش کردم میشینه. چشامو میبندم. حوصله بیرون کردنشونو از دفترم ندارم. بعد یه دقیقه با چشمای بسته میگم
=دلیلی داره که انقد سایلنت بهم زل زدید؟
دازای با لحنی معمولی که ته رنگ شیطنتش از گوشم دور نمیمونه میگه
- نه چه دلیلی؟
یکی از چشمامو باز میکنم. اول به دازای نگا میکنم بعد به چویا. دست چویا رو میبینم که اطراف کت بلندم پرسه میزننه. چشمامو که گشاد میشه حس میکنم نگاهمو از دست چویا بلا می آورم و به نیشخندش میرسم.
=نه، تو این کارو نمی کنی چویا.
اما نیشخندش فقط شدید تر میشه
= شنیدی؟ تو این کارو نمیکن...
اما قبل از اینکه جملم تموم شه انگشتش کتم رو لمس میکنه....
- ۲۹۳
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط