{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Love between fire and shadows

Love between fire and shadows
عشق میان آتش و سایه ها
. part: 3.

ضهر، توی کلاس، معلم ریاضی داشت مسئله می نوشت.
مینجی کنار پنچره نشسته بود، مدادش رو می چرخند و گاهی نگاهی کوتاه به کوک می انداخت.
اون پسر همیشه ساکت بود. نه لبخند میزد. نه با کسی حرف میزد.

مینجی زیر لب گفت:
«این پسره... یه جوری ترسناک، ولی نمیدونم چرا... حس می کنم یه چیز توش شکسته.»

کوک نگاهش رو از روی دفتر بلند کرد و دقیقا به چشمای اون دوخت.
زمان برای چند لحظه ایستاد.
مینجی نفسش رو حبس کرد.
لب های اون پسر کمی باز شد و خیلی آهسته گفت:

«حواست باشه کجا نگاه می کنی.»

قلب مینجی تند زر.
نمی دونست از ترس بود یا از هیجان.

... شب، پشت بام مدرسه...

شوگا روی دیوار نشسته بود، با هدفونی در گوش، صدای آهنگ آرامی پخش می شد.
نور ماه روی صورتش افتاده بود.
در گوشه ای از دفترش نوشت:

«گاهی... انتقام، با احساسات اشتباه گرفته میشه.»

اما بلافاصله خطش زد.

همون موقع، صدایی شنید.
برگشت-و دید مینجی اونجاست، با ژاکت مدرسه، ایستاده و به آسمون نگاه می کند.

مینجی لبخند زد:

«نمیدوستم کسی دیگه هم شب اینجا میاد.»

شوگا آرام گفت:
«الان فهمیدی»

اون قصد داشت بره، اما مینجی گفت:
«میدونی؟ شب ها ساکتن ولی بازم یه جورایی فریاد میزنن... تو هم از اونایی هستی که سکوتشون پر از فریاده، نه؟»

جونگ کوک مکث کرد. برای لحظه ای لبخند زد و گفت:
«تو زیادی حرف می زنی.»

مینجی خندید، و اون صدا برای اولین بار بعد از مدت ها، قلبش رو لرزوند.
دیدگاه ها (۹)

Love between fire and shadows ...

Love between fire and shadows ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط