{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗
𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶³

تهیونگ با ناباوری به همه نگاه کرد.
تهیونگ:خیلی خب، فهمیدم. همه‌تون علیه من شدین.
جین نشست و گفت:
جین:علیه تو نیستیم. داریم مطمئن می‌شیم زنده و سالم به آخر این ماجرا می‌رسیم.
ناگهان تلفن ا/ت لرزید.
شماره‌ای ناشناس براش پیام فرستاده بود.
ا/ت با دست لرزون پیام رو باز کرد:
«‌بالاخره یادت اومد اون شب چه کسی تعقیبت می‌کرد؟»
رنگ از صورتش پرید.
تهیونگ گوشی رو دید و گفت:
تهیونگ:این دیگه کیه؟
قبل از اینکه کسی چیزی بگه، پیام دوم رسید:
«اگه حقیقت رو می‌خوای، فردا تنها بیا؛ همون جایی که همه‌چیز شروع شد.»
جین گوشی رو با دقت نگاه کرد و گفت:
جین:هیچ‌جا نمی‌ری.
ا/ت به صفحه خیره موند.
تصویر دیگه‌ای توی ذهنش زنده شد؛ خونه‌ای قدیمی کنار دریا، صدای بارون و تهیونگ که اسمش رو فریاد می‌زد.
ا/ت زیر لب گفت:
ا/ت:می‌دونم منظورش کجاست.
تهیونگ دستش رو محکم‌تر گرفت.
تهیونگ:کجا؟
ا/ت سرش رو بلند کرد و با صدایی لرزون گفت:
ا/ت:خونه‌ی قدیمی کنار دریا… همون جایی که اولین‌بار بهت گفتم دوستت دارم.
تهیونگ خشکش زد.
اما ا/ت هنوز همه‌ی حقیقت رو نگفته بود؛ چون توی همون خاطره، یه نفر دیگه هم کنار اون خونه ایستاده بود.
کسی که چهره‌ش هنوز واضح نبود، اما صداش رو به‌خوبی یادش می‌اومد:
*«اگه تهیونگ حقیقت رو بفهمه، همه‌چی تموم می‌شه.»*
...
دیدگاه ها (۰)

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶²جین هم جلو اومد و با نگرانی پرسید:جین:م...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶¹نامجون تلفنش رو روی میز گذاشت و گفت:نام...

...

...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط