𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗
𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗
𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶²
جین هم جلو اومد و با نگرانی پرسید:
جین:مطمئنی این یه خاطرهست؟
ا/ت چشمهاش رو بست. تصویر واضحتر شد؛ ماشینی که هر بار اون سرعتش رو زیاد میکرد، نزدیکتر میشد.
ا/ت:آره… داشت تعقیبم میکرد.
همه ساکت موندن.
تهیونگ با صدایی که از عصبانیت میلرزید، پرسید:
تهیونگ:چرا قبلاً اینو نگفته بودی؟
ا/ت:چون تا همین الان یادم نبود.
جین دستش رو روی شونهی تهیونگ گذاشت.
جین:آروم باش. الان ا/ت بیشتر از هر چیزی به آرامش نیاز داره.
تهیونگ سرش رو پایین انداخت و دوباره دست ا/ت رو گرفت.
تهیونگ:ببخشید… فقط ترسیدم.
ا/ت آروم گفت:
ا/ت:خودمم ترسیدم.
نامجون لپتاپش رو بست و گفت:
نامجون:پس برنامه عوض شد. جلسهی فردا دیگه فقط دربارهی اعلام رابطه نیست. باید بفهمیم این عکس رو کی فرستاده و دربارهی تصادف چی میدونه.
یونگی گفت:
یونگی:تا اون موقع ا/ت نباید تنها بمونه.
تهیونگ:پیش خودم میمونه.
جین قاطعانه گفت:
جین:و هیچکس هم خودسرانه کاری نمیکنه. نه جوابدادن به پیام، نه تماسگرفتن با فرستنده و نه بیرونرفتن بدون خبر بقیه.
نگاهش مستقیم روی تهیونگ موند.
جین:مخصوصاً تو.
تهیونگ اخم کرد.
تهیونگ:چرا من؟
جین:چون همه میدونیم وقتی پای ا/ت وسط باشه، اول عمل میکنی و بعد فکر میکنی.
تهیونگ خواست اعتراض کنه، اما جونگکوک گفت:
جونگکوک:راست میگه، هیونگ.
جیهوپ هم سر تکون داد.
جیهوپ:کاملاً راست میگه.
حتی ا/ت هم با لبخند کمرنگی گفت:
ا/ت:منم موافقم.
تهیونگ با ناباوری به همه نگاه کرد.
...
𝙿𝚊𝚛𝚝:⁶²
جین هم جلو اومد و با نگرانی پرسید:
جین:مطمئنی این یه خاطرهست؟
ا/ت چشمهاش رو بست. تصویر واضحتر شد؛ ماشینی که هر بار اون سرعتش رو زیاد میکرد، نزدیکتر میشد.
ا/ت:آره… داشت تعقیبم میکرد.
همه ساکت موندن.
تهیونگ با صدایی که از عصبانیت میلرزید، پرسید:
تهیونگ:چرا قبلاً اینو نگفته بودی؟
ا/ت:چون تا همین الان یادم نبود.
جین دستش رو روی شونهی تهیونگ گذاشت.
جین:آروم باش. الان ا/ت بیشتر از هر چیزی به آرامش نیاز داره.
تهیونگ سرش رو پایین انداخت و دوباره دست ا/ت رو گرفت.
تهیونگ:ببخشید… فقط ترسیدم.
ا/ت آروم گفت:
ا/ت:خودمم ترسیدم.
نامجون لپتاپش رو بست و گفت:
نامجون:پس برنامه عوض شد. جلسهی فردا دیگه فقط دربارهی اعلام رابطه نیست. باید بفهمیم این عکس رو کی فرستاده و دربارهی تصادف چی میدونه.
یونگی گفت:
یونگی:تا اون موقع ا/ت نباید تنها بمونه.
تهیونگ:پیش خودم میمونه.
جین قاطعانه گفت:
جین:و هیچکس هم خودسرانه کاری نمیکنه. نه جوابدادن به پیام، نه تماسگرفتن با فرستنده و نه بیرونرفتن بدون خبر بقیه.
نگاهش مستقیم روی تهیونگ موند.
جین:مخصوصاً تو.
تهیونگ اخم کرد.
تهیونگ:چرا من؟
جین:چون همه میدونیم وقتی پای ا/ت وسط باشه، اول عمل میکنی و بعد فکر میکنی.
تهیونگ خواست اعتراض کنه، اما جونگکوک گفت:
جونگکوک:راست میگه، هیونگ.
جیهوپ هم سر تکون داد.
جیهوپ:کاملاً راست میگه.
حتی ا/ت هم با لبخند کمرنگی گفت:
ا/ت:منم موافقم.
تهیونگ با ناباوری به همه نگاه کرد.
...
- ۱۳۰
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط