{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طوفانعشق پارتبیستوسه مهدیهعسگری

#طوفان_عشق💕 #پارت_بیست_و_سه💓 💕 #مهدیه_عسگری💕

فکشو بهم فشرد و سرشو تکون داد و گفت:پس دردت اینه....اوکی عقدت میکنم....

با این حرفش حس کردم فشارم افتاد....نه نه من آرمین و نمی خواستم....حتی اگه جنتلمن ترین مرد دنیا هم بشه باز من ازش متنفرم....

چون هم اخلاقش و دوست ندارم و همین اینکه هیچ وقت هیچ وقت اون شب لعنتی و تجاوزش از یاد و خاطرم نمیره...

من میخواستم برم و دیگه هیچوقت چشمم بهش نخوره...میخواستم ازش دور بشم....برم یه جایی که نه آرمین باشه و نه خاطرش....

نفس عمیقی کشیدم و مردمک های لرزونمو توی چشمای منتظرش دوختم....میدونستم دوستم داره ولی عاشقم نیست....

حتی فکر میکنم دوست داشتنش هم واقعی نیست....درسته میگن عاشقا خودخواه میشن ولی آرمین بدترین راه و برای بدست آوردن من انتخاب کرد...

جوری که هیچوقت از یادم نمیره....

سرمو به اطراف تکون دادم و گفتم:نه آرمین من نمی تونم زنت بشم.... هیچ وقت نمی تونم....

با این حرفم بلند و عصبی خندید که ترسیدم....بعد از چند دقیقه خندش قطع شد و با چشمای عصبی بهم خیره شد و گفت:....
دیدگاه ها (۲۶)

نظراتونو راجبه رمانم بگید😍 💕

حتما حتما این پست و بخونید....سلاااام عشقای من...بچها من طبق...

#طوفان_عشق💜 💜 #پارت_بیست_و_دو💜 💜 #مهدیه_عسگری💜 💜 خوابوندم ...

کلی چالش باحال میزاره. فالو اجباری💓 @arielll

میدونی راستش من نمی تونم احساساتم رو به بقیه نشون بدم همه ای...

𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 .𝑷𝒂𝒓𝒕 .۴یکم که با لیا صحبت کردیم عمو جون اومد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط