ولی کی میدونه

ولی کی میدونه
شایدم اینجا بلاخره صبح شد
خورشید ما‌هم درومد
دلمون خندید
چشمامون درخشید.
دیدگاه ها (۲)

من می‌دانستم که می‌توان ناامید شد ، ولی نمی‌دانستم که این لغ...

‏دلم می‌خواهد برای یک بار هم که شده، نباشم، کسی حضور مرا حس ...

لیاقت ندارین خیلیاتون وگرنه واسه اینکه همه کینه‌‌ها و مشکلا ...

ولی خب گاهی میوفتیم تو منجلاب غم و هرچی دست‌وپا می‌زنیم بیشت...

زخم کهنه پارت ۱۱۰ سایمون_ حکم کوفت رو داشت به بکهیون گفته ب...

خانه ی هانافو ۲ :صبح روز بعد، نور خورشید از پنجره‌ی کوچک کلب...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۸۳میون‌شی تند نگاهش کرد سپس سکوت کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط