{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بغض دردت را به روی شانه هایم گریه کن

بغض دردت را به روی شانه هایم گریه کن

دورم از تو صبر کن وقتی میایم گریه کن

 

در میان گریه چشمان تو غوغا می شود

ای فدای چشمهایت چشمهایم، گریه کن

 

ابر بی بارانم اما گریه می خواهد دلم

من به جایت بغض کردم تو به جایم گریه کن

 

شمع خاموشم هزاران شعله در جان منست

روشنم کن بعد بنشین پا به پایم گریه کن

 

داستانم داستان بی سرانجامیست ، حیف

قطره قطره آب خواهم شد برایم گریه کن
دیدگاه ها (۱)

بغض دردت را به روی شانه هایم گریه کندورم از تو صبر کن وقتی م...

این پست رو تقدیم میکنم به بهترین دخترخاله دنیا لـــطـــیـــف...

ابر بی بارانماما گریه می خواهد دلممن به جایتبغض کردم تو به ج...

ابر بی بارانماما گریه می خواهد دلممن به جایتبغض کردم تو به ج...

بغض دردت را ﺑﻪ روی ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻦ دورم از ﺗﻮ ﺻﺒﺮ ﮐﻦ وﻗﺘﯽ ...

دست شعله‌های شمع دادم دامن خود رامگر ثابت کنم پروانه مسلک بو...

۱۹

افسانه مهدویان شاعر تهرانی

من ریزه کاری های بارانمدر سرنوشتی خیس می مانمدیگر درونم یخ ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط