دوست قدیمی که تبدیل میشه به
دوست قدیمی که تبدیل میشه به ........
پارت۴
ویو جونگکوک
واقعا داشت ت....ح.......ری.....ک.م میکرد که
چسبوهدمش به دیوار و بهش گفتم
کوک:جذاب شدی نظرت چیه امروز کاری انجام بدیم
ویو ا.ت
شک بودم از این حرفش منم بدم نیومد ولی نخواستم میخواستم حرف بزنم که فرصت نداد و لب هاش رو روی لب های من گذاشت
منم ما خود آگاه همراهی کردم ازم جدا شد و گفت
کوک:نمیدونستم آنقدر لبات خوشمزست
ا.ت:داری چیکار میکنی؟
کوک:چیزی که از اول امشب میخواستم انجام بدم
بهم فرصت. نداد پرام کرد روی تخت و روم خیمه زد شروع کرد به خوردن لب هام و بعدش رفت سمت گردنم و ترقوه هام که روش کیس مارک میزاشت
و بعدش .......
ا.ت:آیییی درد دارم
کوک :درد داری زیر دلت درد میکنه؟بیا بریم حموم بهتر میشی
ا.ت:اوکی
ویو ا.ت
من رو تخت بودم که کوک رفت توی حموم که وان رو پر کنه
راستش رو بخواهید من جونگکوک رو خیلی دوست دارم و از این کار بدم نیومد ولی خجالت میکشیدم
یه لحظه به این فکر مردم که آیا مامان بابای کوک چیزی فهمیدن؟؟
/فلش بک به موقع ..... اتاق مامان بابای کوک/
م.ک ویو
از صدای ناله از خواب بیدار شدم فهمیدم صدای ا.ت هست خوشحال شدم چون میخواستم همین اتفاق بیفته
م.ک روبه پ.ک:وای مگا کن به چیزی که میخواستم رسیدم واقعا خوشحالم ولی پاره چه دردی میکشه
پ.ک:آره بلاخره پسر خودمه ولی فردا بروی ا.ت نیار خجالت میکشه
/پایان فلش بک/
ویو ا.ت
داشتم به این موضوع فکر میکردم که آبروم رفت که کوک بلندم کرد و گذاشت داخل وان و خودش نشست پشتم نه من ل..ب..ا.سی تنم بود نه اون
میتونستم اون د....ی......ک... کینگ سایزش رو پشتم حس کنم
و اون همش وقتی که داشت تنم رو میشست هی دستش رو واردم میکرد
که گفت
کوک: نظرت راجب یه راند دیگه چیه ؟؟؟
ا.ت:نظرم منفی نیست
کوک :پس خوبه
راند تموم شد و کوک برآید استایل من رو بغل کرد و گذاشت روی تخت و لخت باهم دراز کشیدیدم که من گفتم
ا.ت:جونگکوک شاید میخرم کنی یا زدم کنی ولی من دوست دارم و دوست دارم که باهم توی رابطه باشیم
کوک:منم
و هم رو بو...سی..دی.....م
و هم رو بغل کردیم
ا.ت:بیا این رابطه رو فعلا مخفی کنیم مخصوصا توی مدرسه
کوک:باشه فعلا بخواب دلت هم بهتر میشه
دستش رو گذاشت روی دلم و ماساژ داد
خوابم برد
ویو فردا صبح
ا.ت ویو
صبح بیدار شدم روی تخت جونگکوک توی بغل جونگکوک که هردومون لخت بودیم
خواستم جونگکوک رو صدا کنم که بیدارشه ولی تصمیم گرفتم ببوسیمش
که گفت
کوک:سلام پرنسس نمیدونستم ز این کاراهم بلدی
ا.ت:بله پس چی حالا ول کن بیا یه هودیه دیگه بده به من و بریم پایین که بریم مدرسه و توی مدرسه انکار نه انگار که باهمیم اوکی
کوک :اوکی ولی کیس مارکات رو چیکار میکنی
ا.ت:دیگه شاهکار خودته مهم نیست
کوک:اوکی
ویو سر صبحانه
م.ک: ا.ت دخترم گردنت چی شده کوک چیکار کردی باهاش
کوک:من دیگه دیگه
ا.ت: کوک ساکت شو
کوک:چیه مامان بابامون که باید بدونن
ا.ت:اوکی ولی خودت بگو
کوک: ........
پارت۴
ویو جونگکوک
واقعا داشت ت....ح.......ری.....ک.م میکرد که
چسبوهدمش به دیوار و بهش گفتم
کوک:جذاب شدی نظرت چیه امروز کاری انجام بدیم
ویو ا.ت
شک بودم از این حرفش منم بدم نیومد ولی نخواستم میخواستم حرف بزنم که فرصت نداد و لب هاش رو روی لب های من گذاشت
منم ما خود آگاه همراهی کردم ازم جدا شد و گفت
کوک:نمیدونستم آنقدر لبات خوشمزست
ا.ت:داری چیکار میکنی؟
کوک:چیزی که از اول امشب میخواستم انجام بدم
بهم فرصت. نداد پرام کرد روی تخت و روم خیمه زد شروع کرد به خوردن لب هام و بعدش رفت سمت گردنم و ترقوه هام که روش کیس مارک میزاشت
و بعدش .......
ا.ت:آیییی درد دارم
کوک :درد داری زیر دلت درد میکنه؟بیا بریم حموم بهتر میشی
ا.ت:اوکی
ویو ا.ت
من رو تخت بودم که کوک رفت توی حموم که وان رو پر کنه
راستش رو بخواهید من جونگکوک رو خیلی دوست دارم و از این کار بدم نیومد ولی خجالت میکشیدم
یه لحظه به این فکر مردم که آیا مامان بابای کوک چیزی فهمیدن؟؟
/فلش بک به موقع ..... اتاق مامان بابای کوک/
م.ک ویو
از صدای ناله از خواب بیدار شدم فهمیدم صدای ا.ت هست خوشحال شدم چون میخواستم همین اتفاق بیفته
م.ک روبه پ.ک:وای مگا کن به چیزی که میخواستم رسیدم واقعا خوشحالم ولی پاره چه دردی میکشه
پ.ک:آره بلاخره پسر خودمه ولی فردا بروی ا.ت نیار خجالت میکشه
/پایان فلش بک/
ویو ا.ت
داشتم به این موضوع فکر میکردم که آبروم رفت که کوک بلندم کرد و گذاشت داخل وان و خودش نشست پشتم نه من ل..ب..ا.سی تنم بود نه اون
میتونستم اون د....ی......ک... کینگ سایزش رو پشتم حس کنم
و اون همش وقتی که داشت تنم رو میشست هی دستش رو واردم میکرد
که گفت
کوک: نظرت راجب یه راند دیگه چیه ؟؟؟
ا.ت:نظرم منفی نیست
کوک :پس خوبه
راند تموم شد و کوک برآید استایل من رو بغل کرد و گذاشت روی تخت و لخت باهم دراز کشیدیدم که من گفتم
ا.ت:جونگکوک شاید میخرم کنی یا زدم کنی ولی من دوست دارم و دوست دارم که باهم توی رابطه باشیم
کوک:منم
و هم رو بو...سی..دی.....م
و هم رو بغل کردیم
ا.ت:بیا این رابطه رو فعلا مخفی کنیم مخصوصا توی مدرسه
کوک:باشه فعلا بخواب دلت هم بهتر میشه
دستش رو گذاشت روی دلم و ماساژ داد
خوابم برد
ویو فردا صبح
ا.ت ویو
صبح بیدار شدم روی تخت جونگکوک توی بغل جونگکوک که هردومون لخت بودیم
خواستم جونگکوک رو صدا کنم که بیدارشه ولی تصمیم گرفتم ببوسیمش
که گفت
کوک:سلام پرنسس نمیدونستم ز این کاراهم بلدی
ا.ت:بله پس چی حالا ول کن بیا یه هودیه دیگه بده به من و بریم پایین که بریم مدرسه و توی مدرسه انکار نه انگار که باهمیم اوکی
کوک :اوکی ولی کیس مارکات رو چیکار میکنی
ا.ت:دیگه شاهکار خودته مهم نیست
کوک:اوکی
ویو سر صبحانه
م.ک: ا.ت دخترم گردنت چی شده کوک چیکار کردی باهاش
کوک:من دیگه دیگه
ا.ت: کوک ساکت شو
کوک:چیه مامان بابامون که باید بدونن
ا.ت:اوکی ولی خودت بگو
کوک: ........
- ۹۵
- ۰۹ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط