سپس سمت بالا کشید دخترک جیغی کشید آخخ
سپس سمت بالا کشید دخترک جیغی کشید : آخخ
جونگکوک محکم خندید : آخه این چیه.. خیلی شبیه الیسا شدی لباسشو - محکم خندید - ترو خدا موهاشو - بار دیگری خندید - آرایشم نزدی - این بار از شدت خنده سرش را روی مبل گذاشت ته یانگ با عصبانیت بافت موهایش را از دست جونگکوک بیرون کشید سپس از روی مبل بلند شد گام های محکمی بر روی زمین برداشت سپس دوید و تز اتاق خارج شد
جونگکوک شوکه پلک زد : هی کجا صبر کن ..
تند کتش را برداشت سپس به دنبال ته یانگ دوید دخترک بیشتر از او میدوید جونگکوک لبش را گزید و بلند گفت : صبر کن داشتم شوخی میکردم .. ته یانگ نه بغض داشت که هم اشک میرفت البته این در ذهن خودش بود .. از پله ها یکی یکی پایین می رفت پشت سرش جونگکوک هم میدوید باز هم داد زد : باور من داشتم شوخی میکردم .. صبر کن
یی از پله ها بالا میرفت با دیدن حالت پوشش ته یانگ و دیدنش اخم کرد ولی آن دختر سرتق از کنارش بدون توجه دوید یی با اخم داد زد : دختره بی ادب آروم راه برو .. واقعا که جونگکوک تو هم ؟..
جونگکوک جلو یی ایستاد و تند گفت : تو لاتاری آمریکا برنده شده
سپس به دنبال ته یانگ دوید .. دخترک همانند عصبی دامن را به دست داشت از پله ها پایین رفت جینا ای که پارج آب در دست داشت سمت پله ها میرفت ولی وقتی ته یانگ را دید خندید سپس آرام گفت: بازم که بچه شدی
ته یانگ جلو جینا ایستاد و تند گفت : یکی از داداش های بی ارزه من نیست .. جینا شوکه سری به نه تکون داد ته یانگ زیر لب لعنتی گفت سپس بازم دامنش را در دست گرفت و دوید جینا مات به رفتنش نگاه اول کرد گام دیگری برداشت ولی جونگکوک با یک جاخالی که داد پارج آب را از دست جینا گرفت سپس تند جرعی از را نوشید : آه آه آب لیمو گرم دستت درد نکنه
سپس دوید سمت در و با داد گفت ؛ ای بابا خواهر تهیونگ صبر کن .. ترو خدا داشتم شوخی میکردم ... جینا بازم مات و مبهوت به آن ها نگاه کرد لبخند ای زد : چه عشق خوشگلی.. بعدشم این آب لیمو نیست آب نعنا هست .. زیر لبی خندید سپس به مسن بالکن اتاق خودش رفت تا بلکه آن زوج جدید را تماشا کند ..
جونگکوک مثال با گریه الکی دست هایش را زد : بخدا شوخی کردم صبر من الان برادرت میاد
به محض آن که از عمارت خارج شدند ته یانگ ای که مثل مسابقه بدو میدوید سمت درخت ها رفت هیچ سخنی نمیگفت چون از ته قلبش قهر کرده بود و آنکه جونگکوک چرا دنبالش میکرد را نمیدانست پشت درخت ایستاد سمت دیگری درخت جونگکوک با هزاران نفس ایستاد ته یانگ با لحن جدی گفت : چرا دنبالم میآیی بس کن
جونگکوک اخم کرد و تند نفس کشید : وای.... خیلی سریع میدوی ... ببین مگه گرم دنبالته خوب آروم .. تر برو ..
ته اینک سمت دیگری درخت رفت ولی جونگکوک تند سمت راه اش را گرفت .. دخترک بازگشت کرد سمت راه درخت دیگری و داد زد : به من میخندی بعدش هم دنبالم میآیی ..
قلب جونگکوک ایستاد نه از ترس بلکه از لحن دخترک و سئوتفاهم جدید و بدبختی جدید .. تند و کلافه داد زد : باور کن داشتم شوخی میکردم
یی از بالکن داد زد : چه خبره اول صبحه ای
ته یانگ بلند تر داد زد : داریم عشق بازی میکنم ...
اخم های جونگکوک باز شد و ریز خندید : واقعا ؟... ته یانگ با حرص زیر لبی خطاب به جونگکوک گفت : شما ساکت....
یی بلند تر داد زد : خیله خب زود باشین که صبحونه امادست .. ته یانگ با لبخند گفت : حتما ..
جونگکوک شانه ای بالا داد سپس محکم گفت : دروغ که نگفتم راست گفتم شبیه اون پرنسس یخی شدی باور نکنی برات نشونش میدمـ... ای بابا
حرفش تموم نشده بود باز هم دخترک سرتق از اسیر او فرار کرده بود بار دیگری کلافه به دنبالش راهی شد
جونگکوک محکم خندید : آخه این چیه.. خیلی شبیه الیسا شدی لباسشو - محکم خندید - ترو خدا موهاشو - بار دیگری خندید - آرایشم نزدی - این بار از شدت خنده سرش را روی مبل گذاشت ته یانگ با عصبانیت بافت موهایش را از دست جونگکوک بیرون کشید سپس از روی مبل بلند شد گام های محکمی بر روی زمین برداشت سپس دوید و تز اتاق خارج شد
جونگکوک شوکه پلک زد : هی کجا صبر کن ..
تند کتش را برداشت سپس به دنبال ته یانگ دوید دخترک بیشتر از او میدوید جونگکوک لبش را گزید و بلند گفت : صبر کن داشتم شوخی میکردم .. ته یانگ نه بغض داشت که هم اشک میرفت البته این در ذهن خودش بود .. از پله ها یکی یکی پایین می رفت پشت سرش جونگکوک هم میدوید باز هم داد زد : باور من داشتم شوخی میکردم .. صبر کن
یی از پله ها بالا میرفت با دیدن حالت پوشش ته یانگ و دیدنش اخم کرد ولی آن دختر سرتق از کنارش بدون توجه دوید یی با اخم داد زد : دختره بی ادب آروم راه برو .. واقعا که جونگکوک تو هم ؟..
جونگکوک جلو یی ایستاد و تند گفت : تو لاتاری آمریکا برنده شده
سپس به دنبال ته یانگ دوید .. دخترک همانند عصبی دامن را به دست داشت از پله ها پایین رفت جینا ای که پارج آب در دست داشت سمت پله ها میرفت ولی وقتی ته یانگ را دید خندید سپس آرام گفت: بازم که بچه شدی
ته یانگ جلو جینا ایستاد و تند گفت : یکی از داداش های بی ارزه من نیست .. جینا شوکه سری به نه تکون داد ته یانگ زیر لب لعنتی گفت سپس بازم دامنش را در دست گرفت و دوید جینا مات به رفتنش نگاه اول کرد گام دیگری برداشت ولی جونگکوک با یک جاخالی که داد پارج آب را از دست جینا گرفت سپس تند جرعی از را نوشید : آه آه آب لیمو گرم دستت درد نکنه
سپس دوید سمت در و با داد گفت ؛ ای بابا خواهر تهیونگ صبر کن .. ترو خدا داشتم شوخی میکردم ... جینا بازم مات و مبهوت به آن ها نگاه کرد لبخند ای زد : چه عشق خوشگلی.. بعدشم این آب لیمو نیست آب نعنا هست .. زیر لبی خندید سپس به مسن بالکن اتاق خودش رفت تا بلکه آن زوج جدید را تماشا کند ..
جونگکوک مثال با گریه الکی دست هایش را زد : بخدا شوخی کردم صبر من الان برادرت میاد
به محض آن که از عمارت خارج شدند ته یانگ ای که مثل مسابقه بدو میدوید سمت درخت ها رفت هیچ سخنی نمیگفت چون از ته قلبش قهر کرده بود و آنکه جونگکوک چرا دنبالش میکرد را نمیدانست پشت درخت ایستاد سمت دیگری درخت جونگکوک با هزاران نفس ایستاد ته یانگ با لحن جدی گفت : چرا دنبالم میآیی بس کن
جونگکوک اخم کرد و تند نفس کشید : وای.... خیلی سریع میدوی ... ببین مگه گرم دنبالته خوب آروم .. تر برو ..
ته اینک سمت دیگری درخت رفت ولی جونگکوک تند سمت راه اش را گرفت .. دخترک بازگشت کرد سمت راه درخت دیگری و داد زد : به من میخندی بعدش هم دنبالم میآیی ..
قلب جونگکوک ایستاد نه از ترس بلکه از لحن دخترک و سئوتفاهم جدید و بدبختی جدید .. تند و کلافه داد زد : باور کن داشتم شوخی میکردم
یی از بالکن داد زد : چه خبره اول صبحه ای
ته یانگ بلند تر داد زد : داریم عشق بازی میکنم ...
اخم های جونگکوک باز شد و ریز خندید : واقعا ؟... ته یانگ با حرص زیر لبی خطاب به جونگکوک گفت : شما ساکت....
یی بلند تر داد زد : خیله خب زود باشین که صبحونه امادست .. ته یانگ با لبخند گفت : حتما ..
جونگکوک شانه ای بالا داد سپس محکم گفت : دروغ که نگفتم راست گفتم شبیه اون پرنسس یخی شدی باور نکنی برات نشونش میدمـ... ای بابا
حرفش تموم نشده بود باز هم دخترک سرتق از اسیر او فرار کرده بود بار دیگری کلافه به دنبالش راهی شد
- ۴۵۳
- ۰۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط