{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تپش پنهان

تپشِ پنهان

جونگکوک بار دیگری به دنبال دخترک سرتق دوید دخترک به حدی تند می‌دوید که جونگکوک ورزشکار هم بهش نمی‌رسید نفس زنان بار دیگری داد زد : هی قسم میخورم اگه گیرت بیام .... ته یانگ تو گلو خندید سپس نفس زنان گفت : نمیتونی منو بگیری..
جونگکوک خبیثی درون رگ هایش فرو رفت در یک حدی تند پر چمن ها دوید سپس از درخت کناری رفت و جلو راه ته یانگ را گرفت ، .. دخترک خوب این لحظه را می‌دانست تند از راه دیگری دوید .و ولی دیگری در اسیر آن گرگ گیر افتاده بود جونگکوک محکم مچ دست ته یانگ را گرفت سپس به درخت بزرگ پشت سرش تکیه اش داد هر دو همانند نزدیک نفس زنان به هم دیگری نگاه می‌کردند تا اینکه جونگکوک شیطون خندید : دیدی گیرت آوردم... اخم های دخترک نشست سپس تند تقلا کرد : ولم کن .. زود باش .. جونگکوک پوزخند زد ولی آن پوسخند جایش را با پشیمانی حاصل از کنجکاو ریزی عوض کرد : باور کن داشتم شوخی میکردم به جون جی ته قسم میخورم
ته یانگ با اخم بار دیگری میخواست بره ولی جونگکوک آن یکی دستش را روی درخت گذاشت تا اسیر گرک را تنگ تر کند با لحن خبیثی گفت : من همچین آدمی نیستم .. اگه میگی نه پس چرا بهت گفتم خوشگلی..
اخم های ته یانگ اخم کرد : برو کنار بوی تلخی میدی
جونگکوک کمی حرص مانند گفت: منم که مثل دخترا با شامپو - لحنش دخترانه شد - عسل یا توت فرنگی دوش نمی‌گیرم
ته یانگ با تأسف نگاهش کرد: ولم کن ... دیگه
جونگکوک خبیث خندید سپس سرش را نزدیک کرد در یک حرکت .. دخترک نفس عمیقی کشید و تند گفت : هیچ کس تا الان بهم نخدیده بود
جونگکوک باز هم حس پشیمانی بهش دست داد آرام تر گفت : چیکار کنم باورم کنی .. من داشتم شوخی میکردم.. ببرمت بیرون ؟
ته یانگ کمی فکر کرد دلخورانه به اطراف نگاه کرد سپس تند گفت : نه نمیخواهم من نه خریدنی هستم نه هم گول میخورم آقای جونگکوک دل بشکسته زود تعمیر نمیشه .. جونگکوک معصوم نگاهش کرد .. هر دو عمیق زل زدند به هم دیگری تیله های جونگکوک مثل مرمر میلرزید و میان لب ها و چشم های ته یانگ چرخید .. دخترک بسیار سخت آب دهنش را قورت داد جونگکوک حرکتش را زیر نظرش گرفت کویی ذهنش را خوانده بود دخترک همین الان میخواست جونگکوک ازش فاصله بگیره ولی او مرد شیطون و بازیگوش تر از این چیزا بود مخصوصا تو این مدتی که اخلاقش به کل عوض شده بود .. وجودش نور عجیبی در حال درخشش بود
صورتش به اندازه باد سمت صورت ته یانگ خم میشد .. چرا که این وقت همچین رفتاری از جانب هیچ زنی ندیده بود .. حتی بهش پیشنهاد بیرون رفتن را هم داد پزی در کمال تعجب ته یانگ ردش کرد.. نیمی از پلک های ته یانگ پسته شدند و این به جونگکوک نشان میداد که میخواست بوس اش کند .. جونگکوک همان طور که تنها چند ریشه مو لبش را لب ته یانگ فاصله داشت .. محکم توسط ته یانگ حول داده شد
شوکه نفس کشید و تند پلک زد ته یانگ همانند جدی گفت : مراقب باش مراقب لبات چون من مثل زنت نیستم
جونگکوک در حال شوکع بودند پوزخند هم زد سپس دست به جیب گنگ گفت : چه جیگری داری پس زدن یه آدم خوشتیپی مثل من خیلی کاره سختیه
ته یانگ موهایش را کنار زد : نه برای من ... جونگکوک شانه ای بالا داد سپس نفس عمیقی کشید : اوکی... خانم یخی به کمکت نیاز دارم باید بکس رو با اون اخلاقت راضی کنی
ته یانگ دست به سینه شد مغرور گفت : برو به بیول بگو ..
جونگکوک تند سخن گفت : نه نه صبر کن هر چی بگی قبلو فقد راضیش کن
دیدگاه ها (۵)

ته یانگ با عتماد به نفس نفس کشید سپس به اطراف نگاه کرد مغرور...

جونگکوک در حالی که آرنج‌هاش رو روی میز ستون کرده کمی به سمتش...

سپس سمت بالا کشید دخترک جیغی کشید : آخخ جونگکوک محکم خندید :...

انعکاسِ توشانه را لابه لای موهای خشک رنگش زد بوی شیرینی شامپ...

تنها میخواست که ته قلبش و حس جونگکوک را متوجه بشود تا عوض شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط