{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیستی هرشب برایت شعر می خوانم هنوز

نیستی هرشب برایت شعر می خوانم هنوز
پای قولی که تو یادت رفته می مانم هنوز
می نشینم خاطراتت را مرتب می کنم
در مرور اولین دیدار، ویرانم هنوز
کاش روز رفتنت آن روز بارانی نبود
از همان روزی که رفتی خیس بارانم هنوز
راه برگشتن به سویم را کجا گم کرده ای
من برای ردپاهایت خیابانم هنوز
با جدایی نیمه ای از من به دنبال تو رفت
بی تو از این نیمه ی دیگر گریزانم هنوز
بعد تو من مانده ام با سالهای بی بهار
بعد تو تکرار جانسوز زمستانم هنوز
دست هایم را رها کردی میان زندگی
بی تو مثل کودکی تنها پریشانم هنوز
روبرویت می نشینم روبرویم نیستی
نیستی هرشب برایت شعر می خوانم هنوز
دیدگاه ها (۷)

مثل کوهیم و از این فاصله هامان چه غم استلذت عشق من و تو نرسی...

عاقبت با یک غزل او را هوایی میکنمبعد عاشق کردنش خود را فدایی...

همه شب دست به دامان خدا تا سحرمکه خدا از تو خبر دارد و من بی...

دوست دارم در شب دیدارِ ماه با تو بنشینم لبالب ، گاه گاهدوست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط