{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلامی از مرگ نجاتش داد :می گویند در یکی از کشورها کارگری

سلامی از مرگ نجاتش داد :می گویند در یکی از کشورها کارگری در سردخانه ماهی ها مشغول کار بود.....

در یکی از روزها قبل از اینکه تایم اداری تمام شودوارد سردخانه میشودکه کارهای عقب افتاده اش را به پایان برساند...هنگامی که مشغول کارش بوددر را بر روی خودش بست..!

خیلی سعی کرد در را باز کند اما هر چه سعی میکرد کارش نتیجه نمیداد شروع کرد به داد وبیداد کردن.ولی کسی صدایش را نمیشنید.اسم همکارانش را میبرد ولی همه به خانه هایشان رفته بودند وتایم کاریشان تمام شده بودو کسی در آنجا نبود.

بعد از گذشت پنج ساعت ؛ درحالی که مرد از شدت سرما به نفسهای آخرش رسیده بود ناگهان نگهبان در را باز میکندو مرد را نجات میدهد...!

و هنگامی که مدیر سردخانه از نگهبان میپرسد که از کجا فهمیدی که این مرد در سردخانه بود و با سایر کارکنان خارج نشده است ؟ نگهبان سردخانه جواب داد:
من سی سال نگهبان سردخانه هستم که روزی صدها نفر وارد و خارج میشوند وکسی با من سلام وخداحافظی نمی کند بجز این مرد …

و آنروز این آقا برای رفتن با من خدا حافظی نکرد به همین خاطر فهمیدم که این آقا از سردخانه بیرون نرفته همه جای سردخانه را گشتم تا او را اینجا یافتم...

در نهایت یک کلمه طیبه که به این سادگی از آن میگذریم شاید نجات دهنده جانمان باشد !
دیدگاه ها (۵)

آخرین جملات یک سوسک هنگام کشته شدنش توسط یک مرد: بکش… آررره ...

حکایتی زیبا از مرحوم دکتر ناصر کاتوزیان, پدر علم حقوق :چندی ...

پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:عرامه الصّبیّ فی صغ...

پادشاهی درویشی را به زندان انداخت،نیمه شب خواب دیدکه بیگناه ...

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩 / تاوان حقیقت𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟐𝟕 ─────...

اعتماد پارت|۱۴۷|

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط