گردنبند رو بست دور گردنم و آروم در گوشم گفت :
گردنبند رو بست دور گردنم و آروم در گوشم گفت :
این گردنبند مثل عشق میمونه ،هیچوقت از خودت دورش نکن
برگشتم به سمت صورتش و گفتم :
فقط یه بدی داره ،برای دیدنش باید همیشه یه آینه باشه، دیگرون بیشتر از خودم می بیننش و بیشتر از من لذت میرن و خودم هربار که بخام حس کنم هست ،باید با انگشتام لمسش کنم ...
وقتی هم که اتفاقی گمش کنم ،دستپاچه و مضطرب همه جارو باید دنبالش بگردم و اگه پیداش نکنم ...
گفت من کنارتم رو به روت و پشتت
کنارت تا مردم مارو باهم ببینن
روبروت مثل یه آینه، که هروقت تو چشام نگاه کنی، عشق رو ببینی
پشتت که اگه اتفاقی گمش کردی ، دستم رو شونه هات ، اضطرابت رو کم کنه
این گردنبند مثل عشق میمونه ،هیچوقت از خودت دورش نکن
برگشتم به سمت صورتش و گفتم :
فقط یه بدی داره ،برای دیدنش باید همیشه یه آینه باشه، دیگرون بیشتر از خودم می بیننش و بیشتر از من لذت میرن و خودم هربار که بخام حس کنم هست ،باید با انگشتام لمسش کنم ...
وقتی هم که اتفاقی گمش کنم ،دستپاچه و مضطرب همه جارو باید دنبالش بگردم و اگه پیداش نکنم ...
گفت من کنارتم رو به روت و پشتت
کنارت تا مردم مارو باهم ببینن
روبروت مثل یه آینه، که هروقت تو چشام نگاه کنی، عشق رو ببینی
پشتت که اگه اتفاقی گمش کردی ، دستم رو شونه هات ، اضطرابت رو کم کنه
- ۳.۶k
- ۱۱ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط