{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و اشک...

و اشک...

و خاطراتی مبهم از گذشته

و احساسی که ماند در کوچه های خیس سادگی ام

فرصت با تو بودن توهمی شیرین بود

خواب کودکانه ی من

و تو ماندی در خاطرم

بی آنکه تو را ..!!!

چه قدر سخت است که با آشنا ترینت بیگانه باشی...

بعد از این همه عبورِ کبود،

قول میدهم دیگر قدر خلوتهایم را بدانم...
Eiliya
دیدگاه ها (۱۸)

میبخشی پارت ۳

پروانه جان

و اشک... و خاطراتی مبهم از گذشته و احساسی که ماند در کوچه ...

و اشک...و خاطراتی مبهم از گذشته...و احساسی که ماند در کوچه ه...

تمام لحظه های من ختم می شود به تنهاییبه با تو بودنی که بی تو...

روز ها میگذرند و من هنوز همان مترسک تنهای باغ کشاورزم.تنها.....

چه می شد گر دل آشفته من, هر چشم تو عادت نمی کرد.... و ای کاش...

حسن روشان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط