*گل یخ*
*گل یخ*
*فرشته*
محمد با دیدن حالم فریاد می زد
- عوضی چیکارش کردی چرا زدینش ...آشغال
درد داشتم وگریه می کردم انقدر پارچه ای تو دهنمو محکم بسته بودن لبم پاره شده بود وخون میومد طعم خون حالمو بهم می زد
شراره اومد پارچه رو باز کرد یه نفس راحت کشیدم محمد نگام می کردونفس نفس می زد
- چی می خوای شراره بس نیست انقدر زندگیمو نابود کردی .شراره خم شد نگام کرد وگفت : ازش متنفری مگه نه بچه ات رو کشته بهت گفته هرزه
- خفه شو شراره
شراره اشاره کرد به مردها یکیشون تا رسید به محمد با مشت زد به شکمش محمد هیچی نگفت شراره خندید وگفت : اینو بکشینم حرف نمی زنه رو این خانم خوشگله حساسه
- با من طرفی شراره به فرشته کاری نداشته باش
خندید وگفت : باشه عزیزم
شراره رفت طرف محمد نمی دونم چی بهش گفت محمد اخم کردبعدم رفت بیرون اون دوتا مردم باهاش رفتن محمد رو نگاه کردم اشاره کرد برم طرفش بلند شدم با درد رفتم کنارش
- اونجا دوربینه مارو می بینن سعی کن نفرتت رو به من چند برابر کنی .
- چی میگی
- نشنیدی چی گفتم نمی خوای که ...آرمین میاد دنبالمون حالا به صورتم سیلی بزن .
- چی میگی محمد
- بزن فرشته ...محکم بزن
- نه
- تو رو خدا بزن پشیمون میشی
نگاش کردم چشای محمد پر اشک بود چطور می تونستم بزنمش
- یادت نمیاد چطور زدمت یادت نمیاد بهت چه تهمتی زدم یا....
محکم زدم تو صورتش سرشو پایین انداخت
- محمد
- برو سر جات یادت نره چی گفتم
رفتم سر جام نشستم دستم خیلی درد می کرد مطمئن بودم پام داغون شده در باز شد شراره اومد داخل
- می بینم خیلی ازش متنفری خوشگل خانم البته ببخشید یکم صورتت اوف شده
- چی می خوای شراره طرف حسابت منم فرشته رو ول کن
- اونکه از تو نفرت داره چرا براش نگرانی
شراره رفت دستای محمد رو باز کرد ونمی دونم چی بهش گفت که اخم کرد ورفت کنار محمد نگام کرد اومد طرفم متعجب نگاش کردم دستمو گرفت وبلندم کرد
- چیکار ...
بغلم کرد متعجب نگاش کردم کنار گوشم گفت : منو بزن کنار
- چیکار...چی..
بوسیدم چشام از تعجب گرد شد
- گفتم منو پس بزن
زدم زیرش دوباره اومد طرفم
- چیکار می کنی....
بازم بوسیدم دستامو گرفت نتونم تکون بخورم تقلا کردم ولی زورم بهش نمی رسید درک نمی کردم چه اتفاقی داره میفته
- لباسشو در بیار
اینو که شراره گفت با التماس محمد رو نگاه کردم نفس نفس
می زد
- نه به من دست نمی زنید داری چه غلطی می کنی عوضی
محکم زدم تو سینه محمد داشتن منو بازی می دادن شراره لبخند زد رفت طرف محمد داشت پیرهنشو باز می کرد با نفرت محمد رو نگاه کردم شراره کنار رفت وپیرهن محمدو بغل کردولبخند زد
*فرشته*
محمد با دیدن حالم فریاد می زد
- عوضی چیکارش کردی چرا زدینش ...آشغال
درد داشتم وگریه می کردم انقدر پارچه ای تو دهنمو محکم بسته بودن لبم پاره شده بود وخون میومد طعم خون حالمو بهم می زد
شراره اومد پارچه رو باز کرد یه نفس راحت کشیدم محمد نگام می کردونفس نفس می زد
- چی می خوای شراره بس نیست انقدر زندگیمو نابود کردی .شراره خم شد نگام کرد وگفت : ازش متنفری مگه نه بچه ات رو کشته بهت گفته هرزه
- خفه شو شراره
شراره اشاره کرد به مردها یکیشون تا رسید به محمد با مشت زد به شکمش محمد هیچی نگفت شراره خندید وگفت : اینو بکشینم حرف نمی زنه رو این خانم خوشگله حساسه
- با من طرفی شراره به فرشته کاری نداشته باش
خندید وگفت : باشه عزیزم
شراره رفت طرف محمد نمی دونم چی بهش گفت محمد اخم کردبعدم رفت بیرون اون دوتا مردم باهاش رفتن محمد رو نگاه کردم اشاره کرد برم طرفش بلند شدم با درد رفتم کنارش
- اونجا دوربینه مارو می بینن سعی کن نفرتت رو به من چند برابر کنی .
- چی میگی
- نشنیدی چی گفتم نمی خوای که ...آرمین میاد دنبالمون حالا به صورتم سیلی بزن .
- چی میگی محمد
- بزن فرشته ...محکم بزن
- نه
- تو رو خدا بزن پشیمون میشی
نگاش کردم چشای محمد پر اشک بود چطور می تونستم بزنمش
- یادت نمیاد چطور زدمت یادت نمیاد بهت چه تهمتی زدم یا....
محکم زدم تو صورتش سرشو پایین انداخت
- محمد
- برو سر جات یادت نره چی گفتم
رفتم سر جام نشستم دستم خیلی درد می کرد مطمئن بودم پام داغون شده در باز شد شراره اومد داخل
- می بینم خیلی ازش متنفری خوشگل خانم البته ببخشید یکم صورتت اوف شده
- چی می خوای شراره طرف حسابت منم فرشته رو ول کن
- اونکه از تو نفرت داره چرا براش نگرانی
شراره رفت دستای محمد رو باز کرد ونمی دونم چی بهش گفت که اخم کرد ورفت کنار محمد نگام کرد اومد طرفم متعجب نگاش کردم دستمو گرفت وبلندم کرد
- چیکار ...
بغلم کرد متعجب نگاش کردم کنار گوشم گفت : منو بزن کنار
- چیکار...چی..
بوسیدم چشام از تعجب گرد شد
- گفتم منو پس بزن
زدم زیرش دوباره اومد طرفم
- چیکار می کنی....
بازم بوسیدم دستامو گرفت نتونم تکون بخورم تقلا کردم ولی زورم بهش نمی رسید درک نمی کردم چه اتفاقی داره میفته
- لباسشو در بیار
اینو که شراره گفت با التماس محمد رو نگاه کردم نفس نفس
می زد
- نه به من دست نمی زنید داری چه غلطی می کنی عوضی
محکم زدم تو سینه محمد داشتن منو بازی می دادن شراره لبخند زد رفت طرف محمد داشت پیرهنشو باز می کرد با نفرت محمد رو نگاه کردم شراره کنار رفت وپیرهن محمدو بغل کردولبخند زد
- ۲۷.۷k
- ۰۳ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط