" تو سرنوشت منی "
" تو سرنوشت منی "
پارت ۴۰
ویو النا
چند ساعت گذشته بود و بچه ها حسابی با بقیه سرگرم شده بودن و من هم با بقیه خانم ها مشغول حرف زدم شدم که یهو جونگکوک دستم رو کشید و برد تو یکی از اتاق ها
_ زود باش بگو به چه حقی پیرسینگ زدی زود باششششش ( عربده )
+به همون حقی که جنابعالی رفتی مدل پیرسینگ شدی
_ تو از کجا میدونی هااا ؟
+همون کلینیکی که جنابعالی مدلش شدی همونجا رفتم زدم ، حالا تو بگو چرا بهم نگفتی که رفتی مدل شدی ؟ ( فریاد )
_ زندگی خودمه حق خودمه به کسی مربوط نیست
+ خودت جواب خودتو دادی
_ منظور ؟
+ زندگی خودمه حق خودمه به کسی هم مربوط نیست که پیرسینگ میزنم یا نه
جونگکوک دستش به موهاش گرفتم و نفس عمیق کشید و بعدش دستشو اورد جلو و گفت
_ صلح کنیم ؟
منم لبخندی زدم و متقابلا دستم رو آوردم جلو و باهم دست دادیم
+صلح ( لبخند )
و دوباره برگشتیم پیش بقیه چند ساعت گذشت و مهمونی تموم شد سوار ماشین شدیم و تو راه برگشت به خونه بودیم که به رستورانی که داشتیم از کنارش رد میشدیم نگاه کردم
+جونگکوک نگه دارررر
جونگکوک یهو زد رو ترمز و هممون پرت شدیم به جلو
_ چیشدههه؟
+ وایسا ببینم
سریع از ماشین پیاده شدم و وارد رستوران شدم جونگکوک هم پشت من وارد رستوران شد به سمت میزی حرکت کردم
+ببینم تو که گفتی قرار کاری داریی
◇ سلام تو اینجا چیکار میکنی ؟
+بحث رو عوض نکن اومدی سر قرار عاشقونه؟
◇ نههه
♧ ارهه
_ چی با این خره رفتی سر قراره ؟
♧ مشکلی داری عزیز
_ نه والاه
+ دوستش داری ؟
♧ اره
+با تو نیستم
◇ ا.....اره
+خب خوشبخت بشین بای بای ما رفتیممم
از دست جونگکوک گرفتم و کشوندمش تو ماشین
_ همیننن
+اره
_ نمیخوای چیزی بهشون بگی
+به من و تو ربط نداره زندگیشون که .....بریم
بعد از چند دقیقه رسیدیم تو خونه سریع رفتم بچه ها رو خوابوندم و رفتم تو آشپزخونه که آب بخورم ولی یهو دستی رو کمر حس کردم
+داری چیکار میکنی
جونگکوک منو اورد سمت خودش و فاصله مون رو کم کرد جوری که نفس های داغش رو روی پوستم حس میکردم
_ دیشب خوابم برد نتونستم حسابت رو برسم
تا خواستم چیزی بگم از کمرم و زیر پاهام گرفت و بلندم کرد و برد توی اتاق....................
شرط
۱۲ لایک
۴ کامنت
پارت ۴۰
ویو النا
چند ساعت گذشته بود و بچه ها حسابی با بقیه سرگرم شده بودن و من هم با بقیه خانم ها مشغول حرف زدم شدم که یهو جونگکوک دستم رو کشید و برد تو یکی از اتاق ها
_ زود باش بگو به چه حقی پیرسینگ زدی زود باششششش ( عربده )
+به همون حقی که جنابعالی رفتی مدل پیرسینگ شدی
_ تو از کجا میدونی هااا ؟
+همون کلینیکی که جنابعالی مدلش شدی همونجا رفتم زدم ، حالا تو بگو چرا بهم نگفتی که رفتی مدل شدی ؟ ( فریاد )
_ زندگی خودمه حق خودمه به کسی مربوط نیست
+ خودت جواب خودتو دادی
_ منظور ؟
+ زندگی خودمه حق خودمه به کسی هم مربوط نیست که پیرسینگ میزنم یا نه
جونگکوک دستش به موهاش گرفتم و نفس عمیق کشید و بعدش دستشو اورد جلو و گفت
_ صلح کنیم ؟
منم لبخندی زدم و متقابلا دستم رو آوردم جلو و باهم دست دادیم
+صلح ( لبخند )
و دوباره برگشتیم پیش بقیه چند ساعت گذشت و مهمونی تموم شد سوار ماشین شدیم و تو راه برگشت به خونه بودیم که به رستورانی که داشتیم از کنارش رد میشدیم نگاه کردم
+جونگکوک نگه دارررر
جونگکوک یهو زد رو ترمز و هممون پرت شدیم به جلو
_ چیشدههه؟
+ وایسا ببینم
سریع از ماشین پیاده شدم و وارد رستوران شدم جونگکوک هم پشت من وارد رستوران شد به سمت میزی حرکت کردم
+ببینم تو که گفتی قرار کاری داریی
◇ سلام تو اینجا چیکار میکنی ؟
+بحث رو عوض نکن اومدی سر قرار عاشقونه؟
◇ نههه
♧ ارهه
_ چی با این خره رفتی سر قراره ؟
♧ مشکلی داری عزیز
_ نه والاه
+ دوستش داری ؟
♧ اره
+با تو نیستم
◇ ا.....اره
+خب خوشبخت بشین بای بای ما رفتیممم
از دست جونگکوک گرفتم و کشوندمش تو ماشین
_ همیننن
+اره
_ نمیخوای چیزی بهشون بگی
+به من و تو ربط نداره زندگیشون که .....بریم
بعد از چند دقیقه رسیدیم تو خونه سریع رفتم بچه ها رو خوابوندم و رفتم تو آشپزخونه که آب بخورم ولی یهو دستی رو کمر حس کردم
+داری چیکار میکنی
جونگکوک منو اورد سمت خودش و فاصله مون رو کم کرد جوری که نفس های داغش رو روی پوستم حس میکردم
_ دیشب خوابم برد نتونستم حسابت رو برسم
تا خواستم چیزی بگم از کمرم و زیر پاهام گرفت و بلندم کرد و برد توی اتاق....................
شرط
۱۲ لایک
۴ کامنت
- ۲۷۵
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط