{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 4

پارت 4

ادیتور نازم @karlykarly

خب تولد یه نانازیه 🥹 منم بخاطرش پارت رو نوشتم 🫂 @bts_199

یکی از کارکنان به سمت اون رفت تا سفارشی رو بگیره

ولی اون با عصبانیت و سردی اون فرد رو رد کرد تا برگرده

اه اینطور که معلومه حالا حالا ها اینجا میمونه

پایان ویو ا.ت

تهیونگ : یکی نمیتونه بیاد اینجا بدون صدای نازک سفارش رو بگیره (داد)

تهیونگ طعنه ی بزرگی به اون دختری که رفته بود سفارش اون رو بگیره زد

کسی جلو نرفت

تهیونگ : نه مثل اینکه کسب نیست من پا میشم میرم (داد)

پارک با صدای داد تهیونگ اومد بیرون

ا.ت جلوی در پارک وایستاده بود

پارک ا.ت رو به سمت جلو هل داد و گفت

پارک : برو سفارش جناب کیم رو بگیر ، اگه اتفاقی بیفته من از چشم تو میبینم

ا.ت جا خورد ولی سریع به خودش اومد و به سمت تهیونگ رفت

ا.ت : آقا سفارشاتون چیه

تهیونگ نشست سر جاش و

تهیونگ : یه قهوه میخوام خیلی سریع

ا.ت : بخاطر یه قهوه رستوران رو گذاشت بالا سرش (آروم)
و بعد ا.ت ادامه داد
تا چند دقیقه دیگه براتون میارم

ا.ت رفت و سفارش تهیونگ رو به کارکنان گفت

وقتی که قهوه آماده شد ا.ت خواست قهوه رو ببره ، ولی یه دختر که لباس های کار تنش نبود و اونجا کار نمیکرد ، زودتر قهوه رو برداشت

هانا : لازم نیست تو بهش نزدیک بشی ، حواستو جمع کن و آدمایی مثل تورو خوب میشناسم

ا.ت چپ چپ هانارو نگاه کرد ، نگاهش از 100 تا فحش بدتر بود

هانا رفت به سمت تهیونگ

قهوه رو گذاشت روی میز تهیونگ

وقتی تهیونگ سرش رو از داخل گوشی در اورد تا تشکر کنه دید اون هانا دوست دختر قبلیشه

تهیونگ : تو اینجا چیکار میکنی ؟ (عصبی )

هانا : اه ددی جون اذیت نکن دیگه من مست بودم اشتباه کردم

ادامه داره
دیدگاه ها (۸)

فیک تهیونگ لحظه ی دیدار با تو

عیجونمممم🥂⭐

نام: قرارداد نفرتPart:⁴²چند ساعت از شروع مهمونی گذشته بود.سا...

نام:قرارداد نفرتpart:⁴²هانا گفت:«چون مهمونیه دیگه.»ا/ت سرش ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط