{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در خلوت تنهایی مرگبار خود فریاد زدم.

در خلوت تنهایی مرگبار خود فریاد زدم.

دستم را زیر پلکهایم بردم.

با انگشتان لرزان خودم جوهری از ناب ترین قطره های اشک دیده ام

را برروی صفحه سفید و دست نخورده قلبم کشیدم

و آرام گفتم:دوستت دارم

در حسرت دیدارت یک آسمان اشک در سینه دارم.
دیدگاه ها (۲)

از دست تو امشب گله دارد دل زارمدلتنگ نگاهت شدم ...

چشم مےبندم خودم را لحظہ‌اے گم مےڪنمدست و آغوش «تو» را عالے ت...

#تو کیستی که پراکنده در هوای منیتنیده ای به وجودم ولی سوای م...

پشت " نگاهت " ، دریایی از عشــــــق ...وپشت " لبخندت " حجمی ...

آرزوی دیدارت را دارم...پارت 31["ویو سلین"]انگشت کوچکش را سمت...

آرزوی دیدارت را دارم... پارت 44["ویو سلین"]فقط دو آدم خسته.....

آرزوی دیدارت را دارم.. پارت 48["ویو تهیونگ"]+"آمِلیا...فقط د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط