{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از دست تو امشب گله دارد دل زارم

از دست تو امشب گله دارد دل زارم
دلتنگ نگاهت شدم ، آرام ندارم

بی روی تو چون برگ خزان دیده ی زردم
شبنم زده بر دیده و بازیچه ی دردم

رفتی و ندارم ز تو یک نام و نشانی
در راه وصال تو هدر رفته جوانی

ترسم که شوی بلبل باغ دل دیگر
یا شمع شب افروز شب و محفل دیگر

ترسم که نشینی به دل **** پرستی
دست تو ببینم که گره خورده به دستی

از داغ فراغت شده این سینه شرر بار
دردانه ی من ، دست از این فاصله بردار

خستم به خدا زین همه تکرار گلایه
غمهای تو در پشت سرم سایه به سایه.....
دیدگاه ها (۳)

چشم مےبندم خودم را لحظہ‌اے گم مےڪنمدست و آغوش «تو» را عالے ت...

خیس بارانم،ببین،چتری نمیخواهد دلمبا تو ام ،باخاطرت،چیزی نمیخ...

در خلوت تنهایی مرگبار خود فریاد زدم.دستم را زیر پلکهایم بردم...

#تو کیستی که پراکنده در هوای منیتنیده ای به وجودم ولی سوای م...

ــــــــــــــــــــــامروز نه آغاز و نه انجام جهان استای بس...

دلنوشته ای برای تو ...برای من ..💔پیامت که آمد،همان دو کلمه‌ی...

داستان یوکی هاشیرای جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط