{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حالا دیگر

حالا دیگر

یک خط در میان گریه می‌کنم

حالا دیگر

شانه‌هایم صبورتر شده‌اند

و با هر تلنگری که گریه می‌زند

بی‌جهت نمی‌لرزند

انگار دیگر هیچ اتفاقِ عاشقانه‌ای

از چشم‌هایم نمی‌افتد

و پاییزِ من

اتفاق زردی‌ست

که می‌تواند

ناگهان در آغوشِ هر فصلی بیفتد

حالا تو هی به من بگو

بهار می‌آید ....
دیدگاه ها (۱۱)

تقصیر از من است آن زمان که گفتی قول بدههمیشه کنارم بمانی یاد...

ﺷﯿﻄﺎﻥ ﺷﻮ .... ﻭ ﺑﻪ ﺟﻠﺪﻡ ﺑﯿﺎﮐﻪ ﻣﻦ ﻭﺳﻮﺳﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍﺑﻪ ﻫ...

زندگی ام رو به راه استرو به همان راهی که تو رفته ای و من مان...

هیچ جنسی مثل جنس بوسه ات مرغوب نیست.... لا لبی الا لبت ،...

Does it hurt؟p³🍷فلش بک"_"و با یک صدای دپ و بم مردانه که با ی...

نومیدی

خواب رویایی part: ۶ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط