{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

-من تنم را حس نمی‌کنم، من نمی‌دانم زندگیم از کجا شروع می‌

-من تنم را حس نمی‌کنم، من نمی‌دانم زندگیم از کجا شروع می‌شود و به کجا ختم می‌شود، بسیار اتفاق افتاده است که مرا صدا کرده‌اند و من جواب نداده‌ام، بس که تعجب کرده‌ام که من هم اسمی دارم. ولی من در تنِ همه‌ی مردم رنج می‌کشم، من روی همه‌ی گونه‌ها سیلی می‌خورم، من با مرگِ همه می‌میرم.

-ژان پل سارتر
-شیطان و خدا
دیدگاه ها (۸)

-پاچه‌ی شلوارم را بالا زدم و زانوی ورم‌ کرده‌ام را به او نشا...

-وقتی انسان آموخت-آن هم نه فقط بر روی کاغذ-که چگونه با رنج ه...

-فکر می‌کنی من دیوانه‌ام ؟خوب، اگر دیوانه باشم هم، تازه برای...

-کاش می توانستم مثل ادم های دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم ...

پا می‌شوم. روی دیوار سوراخِ سفیدی‌ست: آینهاین یک دام است؛ می...

The best experience of my life

بررسی شعر «فاصله چیه؟» از (نقش) بخش نخستــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط