-من تنم را حس نمیکنم، من نمیدانم زندگیم از کجا شروع می
-من تنم را حس نمیکنم، من نمیدانم زندگیم از کجا شروع میشود و به کجا ختم میشود، بسیار اتفاق افتاده است که مرا صدا کردهاند و من جواب ندادهام، بس که تعجب کردهام که من هم اسمی دارم. ولی من در تنِ همهی مردم رنج میکشم، من روی همهی گونهها سیلی میخورم، من با مرگِ همه میمیرم.
-ژان پل سارتر
-شیطان و خدا
-ژان پل سارتر
-شیطان و خدا
- ۱۲.۵k
- ۰۴ تیر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط