رمان رئیس جذاب من
😈رمان رئیس جذاب من 😈 ❤️
Part27
#آیناز
ارسلان گفت
مارال برو عکسارو بیار ببینم
مارال باترس گفت
کد...کدو...کدوم عکسا آقا
پس کدوم عکسا آره
سری تکون داد
جواد جواد باداد ارسلان صداش زد
جانم آقا
برو تو اتاق مارال بگرد و عکس هست پیدا کن پیدا نکردی
با پوزخند گفت
خودشو بگرد
چشم مارال با التماس به من خیره شده بود که یه لحظه دلم سوخت واسش
رفتم سمت ارسلان و بغلش کردم
ارسلان جونم
نه آیناز اینسری دیگه نمیبخشمش بسته دیگه چقدر دیگه باید تورو اذیت کنه هومم
مارال گفت
آقا تروخدا رحم کن دیگه تکرار نمیشه
گمشو
مارال آمد باز چیزی بگه که ارسلان بلند شد تا خواست یقشو بیاره مارال جیم شد
ارسلان رفت تو اتاق کارش
الان بنظرم له من نیاز داره بیاید پیشش باشم
رفت بالا و در زدم که باصدای کلافه ایی گفت بفرمایید
رفتم تو که دیدم سرشو با دستاش گرفته
رفتم از پشت بغلش کردم و گفتم
رئیس جذاب من چرا ناراحته
که دیدم لبخند محوی زد
حا خندید خوشت آمد چشم از این به بعد اینجوری صدات میکنم
ارسلان خواست چیزی به که صدای در امد
Part27
#آیناز
ارسلان گفت
مارال برو عکسارو بیار ببینم
مارال باترس گفت
کد...کدو...کدوم عکسا آقا
پس کدوم عکسا آره
سری تکون داد
جواد جواد باداد ارسلان صداش زد
جانم آقا
برو تو اتاق مارال بگرد و عکس هست پیدا کن پیدا نکردی
با پوزخند گفت
خودشو بگرد
چشم مارال با التماس به من خیره شده بود که یه لحظه دلم سوخت واسش
رفتم سمت ارسلان و بغلش کردم
ارسلان جونم
نه آیناز اینسری دیگه نمیبخشمش بسته دیگه چقدر دیگه باید تورو اذیت کنه هومم
مارال گفت
آقا تروخدا رحم کن دیگه تکرار نمیشه
گمشو
مارال آمد باز چیزی بگه که ارسلان بلند شد تا خواست یقشو بیاره مارال جیم شد
ارسلان رفت تو اتاق کارش
الان بنظرم له من نیاز داره بیاید پیشش باشم
رفت بالا و در زدم که باصدای کلافه ایی گفت بفرمایید
رفتم تو که دیدم سرشو با دستاش گرفته
رفتم از پشت بغلش کردم و گفتم
رئیس جذاب من چرا ناراحته
که دیدم لبخند محوی زد
حا خندید خوشت آمد چشم از این به بعد اینجوری صدات میکنم
ارسلان خواست چیزی به که صدای در امد
- ۲.۰k
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط