{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان جاذبه ی چشمات پارت ۱۸

رمان جاذبه ی چشمات پارت ۱۸
-خب ببین من ترو به عنوان پسر خاله بیشتر میتونم باور کنم تا یه دوست یا هرچی تو بهش میگی و اسمشو میزاری
کامیار:یعنی ترو باید از ذهنم بیرون کنم ؟
-خب من هنوز همون بیتایی ام که وقتی ۵ سالم بود باهام آب بازی میکردی من هنوزم دختر خالتم اما دوست دارم ما همون دختر خاله پسر خاله باشیم
کامیار:باشه هر طور راحتی ولی یادت باشه
هروقت که خواستی میتونی ازم کمک بگیری به عنوان پسر حاله نه یه دوست
عه چه زود قانع شدی آفرین پسر خوب از اولشم من و تو تیکه هم نبودیم و الکی فکر کردی من دختر رویاهاتم
_مرسی
کامیار:هنوز تو داروخونه کار میکنی
-اره چطور مگه ؟
کامیار:هیچی همینجوری گفتم اگه اومدم تهران مریض شدم بیام ازت دارو بگیرم
-مگه قراره برای تهران ؟
کامیار:ممکنه بیام
-اهان راستی کامیار قول میدی از حال مامانم با خبرم کنی آخه بابام که میشناسی زیاد چیزی نمیگه و راه دوره و نمیتونم بمونم و به کمکت نیاز دارم
کامیار:باشه هر خبری شد بهت میگم
_مرسی
برگرفته از رمان گره #ماکانی
دیدگاه ها (۵)

part:1ویو کیم کلارا♡امشب پدر میخواست یه مهمونی برگزار کنهکه ...

Iove and the moonPart29کوک: خب خانم بالاخره رسیدم خونه یونا...

پسر دایی ات کنار ات نشست و با لبخند گفت:پسر دایی: ات، این چن...

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

P9 .MY GOOD MISTAKE.

خوب قبل از اینکه شروع کنم یه توضیح کوچیک بدم که گیج نشین رما...

جیمینیو تو بزرگ شدی پسر 😭🥺الان دیگه ۳۱ سالت شده موچی 🤏💖ام می...

سناریو از کورو

جونگ کوکا واقعا ۲۹ سالت شد ؟ تو هنوز برای آرمی ها و اعضا همو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط