{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساعت دو شب است که با چشم بی رمق

ساعت دو شب است که با چشم بی رمق
چیزی نشسته ام بنویسم بر این ورق
چیزی که سالهاست تو آنرا نگفته ای
جز با زبان شاخه گل و جلد زرورق
هر وقت حرف می زدی و سرخ می شدی...
هر وقت می نشستی به پیشانی ات عرق...
من با زبان شاعری حرف می زنم
با این ردیف و قافیه های اَجَق وَجَق
این بار از غزل کاش بشنوی
دیگر دلم به این همه غم نیست مستحق
من رفتنی شده، تو زبان باز کرده ای
آن هم فقط همین که: برو در پناه حق!

نجمه زارع
دیدگاه ها (۱)

رگبار؛پروانه های باغ مرا، بر خاکمی افکند.هستند لاله ها همه ب...

جوکر🙏 🙏 🙏 🙏

🌺 🌺 🌺 🌺

انتقام جویانلگو

ص۵۹تاقت نداشتم دانشگاه بدون پریسا برایم حکم سلول انفرادی داش...

هفت نگاه

فصل نه استراق سمعپارت ۱۲۵یک روز از حادثه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط