{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من برگشتم بریم دستامونو مثل سونیک کنیم

من برگشتم بریم دستامونو مثل سونیک کنیم
اولین عشق
پارت ۷
یوری :خب خب آقای لوید فورجر میتونم بپرسم این عمارت از کجا پیداش شد
یور :یوری یکم مودب تر صحبت نکن
لوید :نه نه اشکالی نداره یور ....خب پدر من آدم ثروتمندی بود و چندین شرکت بازرگانی داشت اون قصد داشت منو با دختر خانواده دیگه ای وصلت کنه و با ازداوج اول من موافق نبود برای همین منو از ارثش مهروم کرد ولی...مثل اینکه چون تنها کسی که داشته من بودم دارایی هاش الان برای منه
آنیا :(همم بخشی ازش درسته ولی بخش دیگه اش نه چون مامان و بابای بابایی خیلی وقته مردن)
کارن :خیلی متاسفم آقای فورجر
یوری :اهوم خب جواب سوالاتم رو گرفتم راستی ابجی خونه جدید مبارک
یور :ام برادر باید اینو به لوید بگی نه من
لوید :نه یور خونه من خونه توهم هست ....به هر حال الکس لطفا میز شام رو آماده کنید خب تا اون موقع یک چای هم بیارید
الکس :چشم جناب ام ببخشید قربان از شرکت بازرگانی بل گریتز[اسم کم اوردم]زنگ زدن و گفتن فردا با شهردار جلسه دارید و پرسیدند تمایل به کمک مالی شهرداری دارید یانه و زمان حقوق شرکت های الگارد و گادریت وگنزو و بیمارستان مرکزی رسیده
لوید :اوهوم ...فعلا بگو در جلسه معلوم میشه به هر حال باید بدونم پروژه چیه بعدم بگو حقوق هارو واریز کنن
یوری :(اون الان رسما مافیای بازرگانی به حساب میاد و همچین شرکت های کله گنده ای رو اداره میکنه )
الا :ببخشید ارباب شام حاضر شده و دوشیزه فورجر تلفن با شما کار داره
آنیا :الان میام
آنیا فورجر هستم بفرمایید؟
بکی :خب خب خب الان که دوباره نمیخوای آنیای چشمک زن بشی ..میخوای
آنیا :منظورت چیه بکی دقیق تر بگو
بکی :از پشت آوار که نیومدم دیدم که پدرت شده صاحب چهار شرکت کله گنده بازرگانی شده و همینطور بیمارستان مرکزی رسما تو الان یکی از پولدار ترین های مدرسه ای دختر جون
آنیا :بکی منم تا امروز نمیدونستم بابا بزرگم حتی کیه
بکی :باشه مارتا اومدمم
فعلا خدافظ آنیا
آنیا :بابای بکی
فلش بک به فردا صبح :
از زبان آنیا:
صبح زود بیدار شدم رفتم دوش گرفتم و روتین پوستی انجام دادم ناسلامتی الان یکی از بچه پولدارام
لباس پوشیدم که الا گفت:دوشیزه آنیا صبحانه تون حاضره رفتم ولی فقط مامان نشسته بود
آنیا :سلام مامان بابایی کجاست
یور :سلام عزیزم لوید رفته چون جلسه داشت
آنیا :(پس بچه هاآدمای معروف بدون والدینشون غذا میخورن )
دیدگاه ها (۵)

ولی لوکاس خیلی برای اتاناسیا ارزش قاعله

سلام سلام این عکس رمان جدید درباره روزی که ناگهان پرنسس شدمه...

اولین عشق پارت ۶آنیا :چیییییییییییییجان :بله خانم عمارت فورج...

ایزکیل یا لوکاسمن که صد لوکاسم ولی شما هم ببینمچه میکنید🔪

کله پوک صورتی✨️ پارت ۴۳ 《فصل دوم پارت اول 》خانه ی فورجر ها :...

الان چکار میکنه؟p2:و انیا به لوید گیر داده بود که میخواد بیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط