پارت
(پارت ۲۶
سوار ماشین شاپور شدم و حرکت کردیم ...
شاپور؟
هوم..
بازیت تو قمار خوبه؟
هع....خنده ای زد و دستشو کشید رو ریش سبیلش چشاشو کوچیک کرد و گفت
قرار نیست سرت شرطبندی کنم درضمن...من تو همچی خوبم یادت نره
شاپور راست میگفت من تو اون ۵ ماه ک اونجا بودم دیگه کاملا فهمیده بودم ک کیه و کارش چیه
مسابقه ماشین بازی میداد و توی اتومبیل رانی نفر اول میشد
. توی سکس رو دست نداشت خلاقیت شاپور توی تحریک کردن شگفت زدت میکرد
استعداد دیگه ای ک داشت و من خیلی دوس داشتم تکواندو و دفاع شخصی بود همیشه صبح ساعت ۶ صبح لب پنجره مینشستم و تمرین های شاپور رو نگاه میکردم همه حرکت هاش همه درگیری هاش برام جذاب بود جوری حریف رو گیج میکرد و زمین میزد که منم بجای حریف تعجب میکردم ولی خب شاپور عادتش همین بود ک همرو طعمه ببینه و شکارشو گیج کنه این ویژگیش دیگه ربطی به استعداد هاش نداشت ربط به باهوشیش داشت
_حوصلم سر رفت یکم آهنگ میزاری؟
+نه خفه شو
_خب یکم حرف بزن چقدر ساکتی
+چه حرفی دارم باهات؟ ببند دهنتو
_باش
+بستی؟
_خودت گفتی
+تازگیا زود به حرفم میکنی مثل قبلا ن و چرا نمیاری
_خب شاید دیگه حریفت نیستم همجام درد میکنه
+آفرین.....سرعقل اومدی انگار
_بعد ک ۷ ماه شد میخوای چیکارم کنی؟
+خیلی ور ور میکنی ببند رسیدیم
اصلا هواسم نبود کی رسیدیم ماشین یهو وایساد و شاپور کمربندشو باز کرد و گفت
پیاده شو.. لبخند فراموش نشه ..فرار هم بکنی پاهاتو قلم میکنم باشه؟
گفتم باشه و رفتیم تو
دوباره همون سالن و آدماش بودن ...
شاپور بدون توجه به آدمای اطراف ک سر خم میکردن طرفش دستمو گرفته بودو میبرد سمت میز بازی .....دور میز شلوغ بود ک یکهو دیدم شاپور دستمو رها کرد و توگوشم زمزمه کرد .....میشینی کنارم جم نمیخوری
بین ۲۰ نفر مرد هیکل یک نفری رو دیدم ک خیلی آشنا بود برام
یک چشم نداشت و با همون یدونه چشم سالمش بهم خیره بود....
شاپور نزدیک میز شد و همه بلند شدن و احوالپرسی گرم میکردن که از شاپور پرسیدم اون مرده خیلی نگام میکنه خیلی برام آشناس
ک یکهو بلند و سرا گفت...اتابک؟ چشاتو از دخترک بردار رو چیزی ک مال شاپوره چش نداشته باش ک همون یدونه چشم دیگه تو هم کور میکنم ک همه سکوت کردن صادق پرسید آقا شما اتابکو اینجوری کردین؟
+ اره.....
صدای نفس هاشونم قطع شد و با ترس به شاپور نگاه میکردن ک یکی گفت :
_آقاشاپور؟
+میشنوم
_آقا کوچیک شمام ببخشید وسط بور زدنتون دارم سوال میکنم ولی محمدامین گفتن فقط ۳۰ نفر توی برنامه اکانت دارن میتونم بپرسم خط ها بنام خودتونه یا سازمان؟
+مال سازمانه عرفان مدیر برنامس با اون هماهنگ کنین
ک عرفان و علی و بهرام و رابرت وارد جو بازی میشن شاپور همون لحظه میگه از عرفان بپرسید....
بهرام میادو کنار شاپور میشینه ....شروع میکنن بازیو ولی من کل هواسم روی عرفان و اون پسره بود ک درباره سازمان حرف میزدن
_ مگه سازمان خط رایگان داره بده تو
+ سازمان مال کیه؟
_ مال آقاس
+توی ویسگون چیکار میکنه آقاتون؟ ۳۰ نفر توی ویسگون کم نیست؟
_ آقا دنبال کسیه از اون ۳۰ نفر هم فعلا ۲۸ نفرشون مستقر هستن پاسخگویی کامل دارن
+چرا ویسگون؟آقا دنبال کیه؟
_این میشه دخالت ک اجازشو من و تو نداریم
+آقا عاشق شده؟ اسمش توی ویسگون چیه؟
_ نه عاشق چیه آقا فقط عاشق یاسمین خانمه ....جوری ک من میدونم آقا دنبال یه دختر بنام یگانه میگرده میگن فامیلشه اون دختره از یه خاندان با اصالت و با احترام مثل آقاس . اسم آقا تو ویس احسان سامانیه ولی همه فهمیدن ک آدرین جونز اسم فامیلشه
ک شاپور بلند گفت .....
راحت باش عرفان بیا برو شناسنامه و پاسپورتمم وردار بیار ...میخوای ماسکمم بردارم راحت کنم کارتو
عرفان سرشو انداخت پایین و هیچی نگفت
جو هنوز سنگین بود و ذهن من پر از سوال توی فکر بودم ک همه یهکو داد و جیغ زدن .....احسان برد پول امشبو....هنوز لبخند مصنوعی احسان و اون دندونای خرگوشیش یادمه....
سوار ماشین شاپور شدم و حرکت کردیم ...
شاپور؟
هوم..
بازیت تو قمار خوبه؟
هع....خنده ای زد و دستشو کشید رو ریش سبیلش چشاشو کوچیک کرد و گفت
قرار نیست سرت شرطبندی کنم درضمن...من تو همچی خوبم یادت نره
شاپور راست میگفت من تو اون ۵ ماه ک اونجا بودم دیگه کاملا فهمیده بودم ک کیه و کارش چیه
مسابقه ماشین بازی میداد و توی اتومبیل رانی نفر اول میشد
. توی سکس رو دست نداشت خلاقیت شاپور توی تحریک کردن شگفت زدت میکرد
استعداد دیگه ای ک داشت و من خیلی دوس داشتم تکواندو و دفاع شخصی بود همیشه صبح ساعت ۶ صبح لب پنجره مینشستم و تمرین های شاپور رو نگاه میکردم همه حرکت هاش همه درگیری هاش برام جذاب بود جوری حریف رو گیج میکرد و زمین میزد که منم بجای حریف تعجب میکردم ولی خب شاپور عادتش همین بود ک همرو طعمه ببینه و شکارشو گیج کنه این ویژگیش دیگه ربطی به استعداد هاش نداشت ربط به باهوشیش داشت
_حوصلم سر رفت یکم آهنگ میزاری؟
+نه خفه شو
_خب یکم حرف بزن چقدر ساکتی
+چه حرفی دارم باهات؟ ببند دهنتو
_باش
+بستی؟
_خودت گفتی
+تازگیا زود به حرفم میکنی مثل قبلا ن و چرا نمیاری
_خب شاید دیگه حریفت نیستم همجام درد میکنه
+آفرین.....سرعقل اومدی انگار
_بعد ک ۷ ماه شد میخوای چیکارم کنی؟
+خیلی ور ور میکنی ببند رسیدیم
اصلا هواسم نبود کی رسیدیم ماشین یهو وایساد و شاپور کمربندشو باز کرد و گفت
پیاده شو.. لبخند فراموش نشه ..فرار هم بکنی پاهاتو قلم میکنم باشه؟
گفتم باشه و رفتیم تو
دوباره همون سالن و آدماش بودن ...
شاپور بدون توجه به آدمای اطراف ک سر خم میکردن طرفش دستمو گرفته بودو میبرد سمت میز بازی .....دور میز شلوغ بود ک یکهو دیدم شاپور دستمو رها کرد و توگوشم زمزمه کرد .....میشینی کنارم جم نمیخوری
بین ۲۰ نفر مرد هیکل یک نفری رو دیدم ک خیلی آشنا بود برام
یک چشم نداشت و با همون یدونه چشم سالمش بهم خیره بود....
شاپور نزدیک میز شد و همه بلند شدن و احوالپرسی گرم میکردن که از شاپور پرسیدم اون مرده خیلی نگام میکنه خیلی برام آشناس
ک یکهو بلند و سرا گفت...اتابک؟ چشاتو از دخترک بردار رو چیزی ک مال شاپوره چش نداشته باش ک همون یدونه چشم دیگه تو هم کور میکنم ک همه سکوت کردن صادق پرسید آقا شما اتابکو اینجوری کردین؟
+ اره.....
صدای نفس هاشونم قطع شد و با ترس به شاپور نگاه میکردن ک یکی گفت :
_آقاشاپور؟
+میشنوم
_آقا کوچیک شمام ببخشید وسط بور زدنتون دارم سوال میکنم ولی محمدامین گفتن فقط ۳۰ نفر توی برنامه اکانت دارن میتونم بپرسم خط ها بنام خودتونه یا سازمان؟
+مال سازمانه عرفان مدیر برنامس با اون هماهنگ کنین
ک عرفان و علی و بهرام و رابرت وارد جو بازی میشن شاپور همون لحظه میگه از عرفان بپرسید....
بهرام میادو کنار شاپور میشینه ....شروع میکنن بازیو ولی من کل هواسم روی عرفان و اون پسره بود ک درباره سازمان حرف میزدن
_ مگه سازمان خط رایگان داره بده تو
+ سازمان مال کیه؟
_ مال آقاس
+توی ویسگون چیکار میکنه آقاتون؟ ۳۰ نفر توی ویسگون کم نیست؟
_ آقا دنبال کسیه از اون ۳۰ نفر هم فعلا ۲۸ نفرشون مستقر هستن پاسخگویی کامل دارن
+چرا ویسگون؟آقا دنبال کیه؟
_این میشه دخالت ک اجازشو من و تو نداریم
+آقا عاشق شده؟ اسمش توی ویسگون چیه؟
_ نه عاشق چیه آقا فقط عاشق یاسمین خانمه ....جوری ک من میدونم آقا دنبال یه دختر بنام یگانه میگرده میگن فامیلشه اون دختره از یه خاندان با اصالت و با احترام مثل آقاس . اسم آقا تو ویس احسان سامانیه ولی همه فهمیدن ک آدرین جونز اسم فامیلشه
ک شاپور بلند گفت .....
راحت باش عرفان بیا برو شناسنامه و پاسپورتمم وردار بیار ...میخوای ماسکمم بردارم راحت کنم کارتو
عرفان سرشو انداخت پایین و هیچی نگفت
جو هنوز سنگین بود و ذهن من پر از سوال توی فکر بودم ک همه یهکو داد و جیغ زدن .....احسان برد پول امشبو....هنوز لبخند مصنوعی احسان و اون دندونای خرگوشیش یادمه....
- ۷۴
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط