{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت اول جانان

پارت اول جانان
بهرام رادمانم نویسنده اتفاقات داخل عمارت
داستان کاملا واقعی و از زبون دختر ۲۰ ساله به نام جانان هست


خیلی خستم شاپور همش پیام میداد هنوز پسره مزاحمته یا نه میگفتم اره ولم نکرده ک یهو صدای در به گوش رسید .... همون پسره مزاحمه بود درو باز کردم پسره یهو اومد تو خونه چسبوند منو به دیوار و تو گوشم زمزمه کرد گفت خونه تنهایی بیبی؟ فکرشم نمیکردم انقدر پرو شده باشه ک بخاد اینجوری به خودش اجازه بده ک نزدیکم بشه و لمسم کنه داشتم خفه میشدم انگشتشو رو گلوم فشار میداد چشام داشت بسته میشد ک یهو راه نفس کشیدنم باز شد ......وایسا وایسا دارم درست میبینم؟ شاپور اینجاست؟ رو ب روی من؟ اون پسره کجاست پس چیشد یهو ؟...... شاپور دستمو کشید و برد بیرون از حیاط واقعا نمیتونستم هزم کنم که چیزی ک دارم میبینم واقعیه یا نه : ۱۲ تا ماشین مشکی مدل بالا و یک لامبورگینی مشکی با نوار های قرمز گفتم شاپور خودتی داداش؟ برگشت فقط با یک لبخند ملیح منو نگاه کرد ....اول معرفی کنم🤌🏻 آقا شاپور سه باز هویت دروغ داد بهم . دقیقا ۵ ماه پیش با یک پسر خیلی خوشگل و مودب آشنا شدم ک اسمش احسان سامانی بود ...بار دوم ک بهش شک کردم گفت من از نیویورک هستم اسمم آدرین جونز هست اینو راست می‌گفت ولی بازم بهش شک داشتم بعد از یه مدت فهمیدم لقبی ک داره شاپور هست آقا شاپور ۵ ماه رفیق و داداشی من توی ویسگون بود همجا هوامو داشت همیشه ماسک میزد ....نه ماسک معمولی ماسک هایی ک فقط آدم های ناشناخته و قدرتمند میزنن ماسک هایی ک فقط آقازاده ها میزارن آقا شاپور مافیا بود خیلی مورد اعتماد و اعتبار زیادی بود شاپور منو هل داد جلو ماشینش رو کرد طرف صادق گفت پسره رو بیار پسره اومد شاپور پرسید تو الان درحال انجام چه کاری بودی؟ پسره سینه سپر کرد گفت شما؟ من خاطر شو میخوام مال منه ک شاپور امون نداد یکی خوابوند تو صورت پسره هیچوقت اون لحظه رو یادم نمیره ک انگشتر شاپور باعث شد دهن اون یارو پر خون بشه .... گفت ببین پسر خوب من حرفمو دوبار تکرار نمیکنم سوال کردم فقط جواب میدی پسره دوباره کوتاه نیومد گفت به تو چه ک احسان اسلحه شو درآورد گذاشت تو پهلوی پسره .....صورتش جوری بود ک انگار نفسش تو سینش حبس شده فقط به ماسک شاپور نگاه کرد ک آروم سر تکون داد گفت باشه آقا هرچی شما بگین پسره رو توی صندق عقب کردن منو سوار ماشین .....شاپور گفت: این پسره رو دوسش داری داداشی؟ گفتم نه من تورو دوستت دارم فقط نگام کرد گفت جانان حوصله کصشعر هاتو ندارم که دستمو کشیدم رو قفسه شاپور ک با تعجب نگام میکرد دستمو با خشم محکم اونور کرد گفت مستی؟ یا جنده ای خبر نداشتم؟ گفتم چی داری میگی مگه نگفتم دوستت دارم؟ تو باور نداری تقصیر منه؟ بابا شاپور بخداااااا عاشقتم و یه خنده بلند زدم ک دیدم اخماش رفت تو هم ....گفت پیاده شو ....پیاده شدم خودشم پیاده شد رفت سمت صندوق ماشین پسره رو نشونم داد بعد یهو گفتم عه ولش کن داداشی گناه داره بعد دستمو کشیدم رو سر پسری ک میخواست تا ده دقیقه پیش بهم تجاوز کنه ک شاپور گفت لیاقتت حتی اینم نیست بعد یه خفه کن رو . روی اسلحش گذاشت و شلیک کرد وسط پیشونی پسره .....
دیدگاه ها (۰)

موهامو از پشت سرم تو مشتش کرد گفت : جنده دیده بودم ولی تو خا...

داشتم میرفتم با صادق طبقه بالا که دیدم شاپور طبقه پایین شاهر...

P14🍯-چیشد{نگران}&ای بابا دارم میمیرم-نه اینجوری نمیشه باید ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط