{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی انیمه ای و من

زندگی انیمه ای و من
پارت3
یهو یه چیزی جلوم ظاهر شد
یه پروانه بنفش منو گرفت و با خودش برد یه جای امن بعد یه نور اومد از پروانه بزرگ شد و به من گفت همین الان فرار کن تو توی خطری نمیخوام تورو هم از دست بدم بعد به یه نفر دستور داد منو ببره. نزوکو دستمو گرفت و منو برد. منو برد به جایی سرسبز و قشنگ، جایی زیبا، با ادم های باورنکردنی.
شهر انیمه جایی برای سرگرمی و به ارزو رسیدن. رسیدن به رویاها جایی که صد ها انیمه یی که روشون کراشتی باهات همکلاسین. جایی که دختر افتاب هوا رو افتابی میکرد. یا روکی و لانگا اسکیت سواری میکردن. اما در انجا یه خطراتی هم داشتـ
مثلا شیطان بیاد و هاشیراها بیان بکشتشون.
گوجو بیاد و منو نجات بده. سوکونا بیاد بغلم کنه یا.... اما زندگی همیشه اینطوری نیست چون وقتی پشت سرمونگاه کردن شیطان اومد و منو کشت و من ازخواب بیدار شدم.
با آههههههه و نالههههه روزمو گذروندم و انیمه نگاه کردم. یاد اون ترفند افتادم که از کامپیوتر میره تو دنیای انیمه. اینکارو انجام دادم. داشت میشد که یه دفعه.....
دیدگاه ها (۰)

باجی کنار مایکی بودصورتش معلوم نبود و فقط سفید بودصدای باجی ...

شمشیر های انتقام پارت ۷

زندگی دوباره

‹ قلدر عاشق ›« پارت دوم »« فلش بک به زنگ خونه »کوک جلوی در م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط