{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 26

part 26
都有顽童头跌?
🐤🐣🐤🐣🐤🐣🐤🐣🐤🐣🐤🐣🐤🐣🐤🐣🐤🐣🐤
مایکی یهو آرام رو بوسید و آرام کپ کرده بود و شوکه شده بود.
مایکی بلخره از آرام جدا شد و گفت : مزه دورایاکی میدی~
آرام از شدت لبو صورتش داغ کرده بود و گفت :مایکیییییی!!!!
مایکی : چیه مگه راست میگم
آرام از خجالت صورتش رو پوشوند و گفت :بخدا که آخر سکته میکنم.
مایکی یهو خودش رو انداخت تو بغل ارام و گفت : نازم کن لطفا
آرام دیگه از خجالت داشن سکته میکرد ولی دیگه سر مایکی رو ناز کرد
مایکی هم کرم داشت دست آرام رو گرفت و بوسید و گفت: دستت...گرمه
* نفس مایکی به دست ارام خورد *
آرام دیگه داشت تا مرز سکته میرفت و گفت :مایکی دارم سکته میکنم نکن!
مایکی جدا شد و ی لبخند ریزی زد و گفت : باشه ....من برم تو اتاقم کار دارم
آرام: باشه زیاد به خودت سخت نگیر
مایکی برگشت و گفت : باشه راستی....ی مهمون هم داریم
* و دیگه رفت تو اتاق *
یهو صدای در اومد و آرام رفت در رو باز کرد و با دوست صمیمیش مواجه شد
آرام با ذوق : اروراااااااا!!!!
آرورا : ارااااممم!!!!
*آرام پرید بغل ارورا*
آرام: داش کجا بودی چند وقت بود ندیدمتتتتتت
آرورا : داش آروم باش حالا که هستممم
آرام دست آرورا رو کشوند و آوردش داخل عمارت
بل اومد و آرام رو دید که مثل چی به آرورا چسبیده و گفت : ایشون کی باشن؟
آرام با خنده : دوستمه ارورا هستن
آرورا با خنده مصنوعی رو به بل : خوشبختم
بل حسود شده بود : همچنین
ارورا و بل تو ذهنشون : میکشمت 🔪🔪🔪🔪
آرام : راستی بل چقدر زود بیدار شدییی * خسته *
بل با لبخند :آره دیگه خواستم زود بیدار شم
آرام خندید ...
🌸💗🌸🌸💗🌸💗🌸💗🌸💗🌸💗🌸💗🌸🌸🌸💗🌸🌸🌸💗🌸💗
تا پارت بعد بای باییی
دیدگاه ها (۹)

part 27边儿里我饿了看i旅游🔪☠🔪☠🔪☠🔪☠🔪☠🔪☠🔪☠🔪☠🔪☠🔪☠🔪☠🔪آرام با آرورا خیلی ر...

part 28边儿了没有理发饿饿共看i咯有💗🌷💗🌷💗🌷💗🌷💗🌷💗🌷💗🌷💗🌷💗🌷💗🌷💗🌷💗🌷بل از اونور دید...

part 25默默没有龙拨打呀💗💙💗💙💗💙💗💙💗💙💗💙💗💙💗💙💗💙💗💙آرام از خواب بیدار شد و ر...

سروران گرامی آرام داخل سناریو بوکسر دیوانه اینجوری شده است🙂

part 22美元哈儿童💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜💛💜آرام ویو :هعی بزار برم باش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط