{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۸۲۷
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
اون زن پیره زد تو صورتش...
_حرومزاده س‌..! خاک به سرم ببین کیا اومدن تو خونه ای من ‌‌‌...
مبینا_/حرومزاده خودتی ...من از شوهرم حاملم ...
انیسه:به هرحال من میبرم اینو میدم‌...
و رفت...!
ارمیتا_/الان بفهمه چی میشه،!
_/نمیدونم بچه ها امیدوارم اتفاق بدی نیوفته...
مبینا:هوم...سرویس دارین اینجا؟!
_اره طبقه پایینه...
مبی سر تکون داد رفت...لونام خوابیده بود...
_یه سر به شاهین بزنم من با بچه ای مبینا کار نداشته باشه... لونارو بگیر ارمی...
بچه رو دادم ارمیتا...پاشدم رفتم ایونی که شاهین اینا بودن‌‌‌...داخلش شدم...نبودن .‌‌..عقب گرد کردم برگردم که شیخه صدام کرد...پوفف این چی میگه...رفتم سمت تختش...وایستادم
_بله؟!
_/دنبال شاهین میگردی؟!
_بله...
_/زن زیبایی هستی...اگه بخوای میتونم دنیارو به پات بریزم...
_متوجه نمیشم...
_/به عقدم در بیا...زن عقدیم شو...من هیچ زنی رو عقد دائم نکردم‌‌..
سعی کردم خنده مو کنترول کنم...
_شما سن پدر بزرگ منو داری اقا...!!!شاهین میدونه شما دارین این پیشنهادو به من میدین؟!
_/سن فقط یه عدده مهم پسندیدنه که من تورو پسندیدم...شاهین دیگه کدوم خریه...فقط کافیه تو بخوای...
دیدگاه ها (۹)

پارت ۸۲۸رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسن...

پارت ۸۲۹رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسن...

پارت ۸۲۶رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسن...

همیشه از نوشته ای یه نویسنده میشه به افکارش پی برد..‌

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط