{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب با خدا دعوایم شد و با هم قهر کردیم

دیشب با خدا دعوایم شد و با هم قهر کردیم

فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد

رفتم گوشه ای نشستم و چند قطره اشک ریختم و خوابم برد

صبح که بیدار شدم مادرم گفت :

نمیدانی از دیشب تا صبح چه بارانی می آمد
دیدگاه ها (۴)

♥ ♥ ♥

والا ...

کامنت لطفا

💫 عشق فقط دوتاس🌟 ☝ اولیش خداس❤ ✌ دومیش مرتضاس 🎩 .بقیش واسه د...

رمان

هنوز درمورد رنگ شاخ ها و موهاش تصمیم نگرف_

منو ببخش پارت ۳

forced by your side به اجبار کنار تو part:12+چشم اجومارفتم ا...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:69اومد دم در اتاق و در زد...-...

《برادره ناتنیم》(پارت ۲)ویو ا/توقتی تهیونگ اون حرف هارو زد ضر...

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

ستاره دنباله دار پارت:۳۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط