من تلاش کردم تا بتوانم سرد نباشم

من تلاش کردم تا بتوانم سرد نباشم
اما چه فایده
همه انقدر من را شکستند که دگر چه فایده تمام وجودم را پر کرده است
همه هر کاری که دلشان خواست با من کردند
و تنها چیزی که از آنها ماند
کلمه ای به نام چرا بود
تو به نقطه ای از زندگیت رسیده ای
که همه چیز برایت بی معنی است
نمی دانی چرا
نمی دانی که کی هستی
دیگر نمی توانی خودت باشی
ذوق کودکانه ات را از دست دادی
اما هیچ کس حتی ضره ای برایش مهم نبود
آنقدر گفتی اشکالی ندارد
که دیگر به معنای واقعی برایت اهمیتی ندارد
اما هیچکس حتی ضره ای برایش مهم نبود
تو تنها همدم گریه هایت رخت خوابت است
وقتی به کسانی که هر روز برای آنها وقت گذاشتی نیاز داری
هیچ کدوم برای تو وقتی ندارند
پس در نتیجه خودتی و خودت
دیدگاه ها (۰)

سناریو منتظر ماندن از راه دوریونا که هی هروز حوصله‌اش سر می ...

وقتی کسی که به اندازه‌ی جانت دوستش داشتی، کاری با اعتمادت می...

دوست داشتنتشبیه ورق خوردن رؤیاستدر کتابیکه دلم نمی‌خواهد به ...

پروانه جان

عنوان: به عنوانِ دوست پسرت (یوتا اوکوتسو)وقتی با هم راه می‌ر...

بسم الله الرحمن الرحیمقسمت دوم :دقت شود که تأکید دارد فراگیر...

💔🥀 گاهی دردناک‌ترین اتفاق، رسیدن به جایی است که دیگر هیچ درد...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیســت و سـوم نهــم...

عاشقانه های شبنم

پارت پنجم — خاندان مینسوآ هنوز هم با ناباوری به یورا نگاه می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط