داستان دختری که در افکارش غرق شد
داستان دختری که در افکارش غرق شد
من در افکارم غرق شده ام
من در افکارم سقوط کردم
هر روز من بدتر از دیروز است
افکارم من را درون خودش میکشد و من را از درون نابود می کند
ذهن من پر از حاشیه و کلمات آزار دهنده است
اما چه میشه کرد؟
واقعا چه میشه کرد؟
بار ها تلاش کرده ام اما هیچ ثمره ای نداشت
در آخر تمام وجودم فقط درباره ی افکارم بود
دیگر هیچ منی وجود نداشت
من از درون نابود بودم
تمام من تغییر کرده بود
اما من فقط یک بچه بودم
واقعا حق من این نبود
همیشه در ذهن من جنگ بود
اما چه میشد کرد ؟
هیچ چیز کار ساز نبود
کودک درونم فریاد می زند و کمک می خواهد
اما هیچکس صدای او را نشنید
سر انجام آنقدر فریاد زد که دگر توانی نداشت
من در افکارم غرق شده ام
من در افکارم سقوط کردم
هر روز من بدتر از دیروز است
افکارم من را درون خودش میکشد و من را از درون نابود می کند
ذهن من پر از حاشیه و کلمات آزار دهنده است
اما چه میشه کرد؟
واقعا چه میشه کرد؟
بار ها تلاش کرده ام اما هیچ ثمره ای نداشت
در آخر تمام وجودم فقط درباره ی افکارم بود
دیگر هیچ منی وجود نداشت
من از درون نابود بودم
تمام من تغییر کرده بود
اما من فقط یک بچه بودم
واقعا حق من این نبود
همیشه در ذهن من جنگ بود
اما چه میشد کرد ؟
هیچ چیز کار ساز نبود
کودک درونم فریاد می زند و کمک می خواهد
اما هیچکس صدای او را نشنید
سر انجام آنقدر فریاد زد که دگر توانی نداشت
- ۱.۵k
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط